ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
مقدمة المترجم 15
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
خروج از خود فردى است يعنى هر كارى كه به منظور رساندن نفع و خير به خود يا دفع ضرر از خود باشد اخلاقى نيست . بالأخره نظر ديگرى هم هست و آن اينكه اخلاق را برگردانيم به دين . اين نظر با ديگر نظريه ها منافات ندارد و كما بيش با آنها سازگار است . اهل ديانت مىگويند فعل اخلاقى آن است كه هدف و انگيزه اش رضاى خدا باشد . واضح است كه در اين قول هم مسألهء خود نفى مىشود يعنى جلب نفع و دفع ضرر از خود به عنوان فعل اخلاقى تلقّى نمىشود ولى هدف نهائى رضاى حقّ است نه رساندن نفع به غير . چيزى كه هست در اين نظريه وجدان يك احساس مقدّس در درون انسان است ، امّا وجدان اخلاقى چنان كه در اسلام توصيف مىشود به آن فعليّت و با آن قدرتى كه كانت فرض كرده كه احكام پيش ساختهء بالفعل و مطلق دارد نيست بلكه شدّت و ضعف و ترقّى و انحطاط دارد و تا اندازه اى بالقوّه است . فعل اخلاقى را از ديدگاه ديگرى نيز مىتوان بررسى كرد . متفكَّران و علماى اخلاق معيار فعل اخلاقى را بر حسب يكى از سه عامل يعنى انگيزه يا نتيجه يا خود فعل تعيين كردهاند . مثلا كانت فعلى را اخلاقى مىداند كه از انگيزه و نيّت نيك سرچشمه گرفته باشد . وى در عبارتى مشهور مىگويد : « هيچ چيز را در دنيا ، و حتّى خارج از آن ، نمىتوان تصوّر كرد كه بتوان آن را بدون قيد و شرط نيك ناميد ، مگر ارادهء نيك را » . به اين ترتيب كانت نه خود فعل را معيار تشخيص اخلاقى بودن آن مىداند و نه نتيجهء مطلوبى را كه ممكن است از آن حاصل شود . بنابر نظر وى آدمى وقتى به حكم حسّ تكليف و صرفا براى احترام به قانون اخلاق عمل مىكند اخلاقى است . انسانى كه براى احتراز از مجازات ديون خود را مىپردازد يا فروشنده اى كه اجحاف و گرانفروشى نمىكند زيرا سود خود او مستلزم آن است و بدين وسيله جلب اعتماد مشترى مىكند هيچ يك انسان اخلاقى نيست . آدمى فقط در صورتى كار اخلاقى مىكند كه به حكم وظيفه و تكليف عمل كند يعنى به انگيزهء اداى تكليف نه براى مصلحت يا سودى كه از آن عايد مىشود . كانت مىگويد وجدان اخلاقى به نتيجه كارى ندارد ، اين عقل مصلحت انديش است كه احكامش مشروط است ، حكم وجدان مطلق و بىقيد