ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

مقدمة المترجم 13

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

راستى و درستى و عدالت و حق خواهى و ايثار و همدردى با ديگران و دستگيرى از نيازمندان . اينها از حدود كارهاى طبيعى خارج و قابل ستايش است . به علاوه در مفهوم فعل اخلاقى نوعى قداست و تعالى نسبت به افعال طبيعى و عادى وجود دارد و از اين رو دربارهء حيوان كلمهء اخلاق به كار نمىرود . بعضى ملاك فعل اخلاقى را « غير دوستى » دانسته‌اند . يعنى هر فعلى كه بر اساس خود دوستى باشد غير اخلاقى است ( البتّه نه ضدّ اخلاقى ) و هر فعلى كه بر اساس غير دوستى باشد اخلاقى است . امّا اين بيان ناقص و قابل نقض است زيرا ديگر خواهى و غير دوستى در مواردى طبيعى و غريزى است و آن را نمىتوان اخلاقى ناميد ، مانند محبّت مادر كه در حيوانات هم هست . افلاطون خير را ملاك و معيار فعل اخلاقى دانسته و منظور او از خير همان زيبائى معقول است . و شبيه آن قول قدما و متكلَّمان اسلامى است كه گفته‌اند كارهاى اخلاقى حسن ذاتى دارد و معتقدند كه عقل انسان حسن ذاتى كارهاى اخلاقى و قبح ذاتى كارهاى ضدّ اخلاقى را درك مىكند . مثلا عقل هر كسى مىفهمد كه راستى ذاتا خوب و زيباست و دروغ ذاتا بد و زشت است . از اين ديدگاه اخلاق از مقولهء زيبائى است ، امّا زيبائى معقول نه محسوس . و در اين معنى دو بيان اظهار كرده‌اند : يكى اينكه زيبائى صفتى است كه در كار و فعل هست و به عبارت ديگر بعضى از كارها ذاتا زيباست مثلا راستى يك زيبائى است و براى گوينده و شنونده جاذبهء خاصّى دارد ، عدالت و ديگر فضائل اخلاقى هم همين طور . پس فعل اخلاقى يعنى فعل زيبا كه اين زيبائى معنوى را عقل درك مىكند و معيارش در خود انسان است . بيان ديگر اين است كه زيبائى در خود روح است . يعنى همان گونه كه اگر اجزاء بدن آدمى داراى تناسب و هماهنگى باشد حسن تركيب و لطف و زيبائى دارد ، قوا و استعدادهاى روح انسان نيز اگر حدّ و اندازهء معيّنى داشته باشند تناسب و زيبائى پديد مىآيد ، و اگر بىتناسب و در حدّ افراط يا تفريط باشند روح زشت پيدا مىشود . پس در اين نظريه خود روح زيباست و از روح زيبا فعلى صادر مىشود كه ناگزير زيباست زيرا معلول آن علَّت است . به اين ترتيب بر حسب