ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

مقدمة المترجم 9

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

نظريّه را پيشنهاد و قبول كنيم كه انسان داراى دو « من » ( يا خود ) است ( حقيقت يگانه اى كه دو مرتبهء وجودى دارد ) يكى سفلى و ديگرى علوى [ 1 ] . در درجهء سفلى كارها و صفات آدمى داراى خصائص فردى و جزئى و موقّت و عادى و مبتذل است و در اين مرتبه آدمى حيوانى است مانند ديگر حيوانها . امّا در درجهء علوى واقعيّت علوى دارد كه مختصّ به انسان است و بخش اصيلتر و جنبهء ملكوتى اوست .

--> ارزش دارد ) بايد از بسيارى از ميلها جلوگيرى كند يا لااقل آنها را تحت نظارت در آورد و محدود سازد ، و حال آنكه قلمرو طبع براى اين كار غير كافى است زيرا در طبيعت يك نيروى تكليف اخلاقى كه الزام آور باشد وجود ندارد ، بلكه منظور توجه به حقيقت بسيار مهمى است كه براى هر نظام اخلاقى اساسى است و آن اين است كه « تكاليف » صرفا اوامر و نواهى بىمعنى يا تحكمى نيستند بلكه با طبيعت و فطرت انسان ارتباط دارند . شناخت طبيعت و فطرت به ما نشان مىدهد كه حدود توانائى ما در اخلاق چيست : به طورى كه بايدها و نبايدهاى اخلاقى ما به كلى با آن در تناقض و تعارض نباشد . بنابراين در اخلاق نمىتوان طبيعت و فطرت انسان را ناديده گرفت ، هر چند نمىتوان تنها به طبيعت تكيه كرد و همان را كه در طبيعت هست اخلاقى و خوب دانست . مثلا طبع آدمى ميل به پرخورى و ميل به شهوت بدون رعايت اعتدال و حدود اخلاقى يا قانونى ( كه متضمن خير اوست ) دارد . اما توجه اخلاق به سوى بالاست و خير و سعادت يا كمال انسان را در نظر مىگيرد و مىخواهد با استعانت از عقل و شرع ، اميال و شهوات را تحت نظم و اداره و تدبير درآورد و در حد اعتدال نگه دارد . [ 1 ] كه يكى جنبهء خاكى و مادى و حيوانى اوست و ديگرى جنبهء روحى و انسانى و ملكوتى او كه همان نفخهء الهى مىباشد . علاوه بر آيهء شريفهء : « فَاذِا سَوّيْتُه وَنَفَختُ فيه مِنْ روُحى فَقَعُوا لَه ساجِدينَ » 15 : 29 ( حجر ، 29 ) « و چون آن را بپرداختم و از روح خود در آن دميدم . پس براى او سجده كنيد » ، كه دلالت بر وجود جنبهء الهى و ربوبى در انسان دارد . آيهء كريمهء ديگرى نيز حكايت از آن مىكند . كه انسان تنها جنبهء بدنى و مادى نيست بلكه خداوند در او خلقتى ديگر انشاء فرموده است : در آيات 12 - 14 سورهء مؤمنون ، پس از آنكه مراحل خلقت انسان را از مايه اى از گل و سپس از نطفه و بعد خون بسته و گوشت پاره و آنگاه استخوان و پوشانيدن آن با .