ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
مقدمة المترجم 7
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
يعنى مربوط به ارزشهاى انسانى و تابع دوست داشتن و دوست نداشتن است ، و دوست داشتن و دوست نداشتن در همهء آدميان يكسان نيست و در ميان مردمان مختلف تفاوت مىكند و بنابر اين بايد و نبايدها و خوبيها و بديها امورى نسبى و ذهنى و شخصى هستند نه امورى كلَّى و مطلق و عينى . پس معانى و مفاهيم اخلاقى امور عينى نيست كه قابل اثبات از طريق تجربه و يا قياس و منطق باشد . تجربه يا قياس تنها دربارهء امور عينى به كار مىرود . ما در عين حال كه قبول داريم اخلاق امرى اعتبارى و انسانى و در قلمرو ارزشهاست و عينى نيست و حتّى مىتوانيم بپذيريم كه تابع دوست داشتن و دوست نداشتن است مىگوئيم : نخست بايد ريشهء دوست داشتن را به دست آوريم به اين معنى كه چرا انسان چيزى را دوست دارد و چيزى را دوست ندارد ؟ انسان چيزى را دوست دارد كه براى حيات او سودمند باشد ، و به بيانى ديگر طبيعت به طور كلَّى به سوى كمال خود مىشتابد و براى اينكه انسان را در اعمال ارادى از طريق اراده و اختيار وادار به عمل كند شوق و علاقه و دوستى را در او نهاده است ، همچنانكه مفهوم بايد و نبايد و خوب و بد را در آدمى پديد آورده است . امّا مقصد و هدف طبيعت تنها كمال و مصلحت فرد نيست بلكه اساسا كمال و مصلحت نوع غايت و مقصد نهائى اوست . و در امورى كه كمال و مصلحت نوع مقصود و غايت باشد ناگزير نوعى دوست داشتن كه همهء افراد در آن يكسانند به وجود مىآيد . اين دوست داشتنهاى متشابه و يكسان و كلَّى و مطلق معيار خوبيها و بديهاى كلَّى و عام هستند . راستى و درستى و عدالت و ديگر ارزشهاى اخلاقى همان غايت و مقصد طبيعت از نظر كمال و مصلحت نوع است . و براى نيل به اين مقصود از طريق عمل اختيارى علاقه به بعضى از امور را در نفس همهء افراد پديد آورده است و به سبب آن علاقه يك سلسله بايدها و نبايدها به صورت احكام
--> و در عمل دارد با توجه به آنچه براى او ارزش دارد ايجاد مىكند . اين اعتبارات ممكن است فردى باشد ( كه در زندگى شخصى بر حسب ميلها و خواستهاى فرد وجود و جريان دارد ) و ممكن است اجتماعى باشد ( مانند مالكيت و رياست و مرئوسيت ) و ممكن است كلى و عام و متعلق به نوع انسان باشد ، مانند اخلاق . .