محمد نبي بن أحمد التويسركاني

242

لئالي الأخبار

گر سزاوار من آمد سوختن * لب ز دفع أو ببايد دوختن من نميخواهم جز آنچه خواهد أو * حال من ميبيند وميداند أو آنچه داند لايق من آن كند * خواه ويران خواه آبادان كند چون قضاى أو رضاى جان ماست * آتش وگلشن همه يكسان ماست اين دعا باشد گريزى از رضاش * اى دعا رو روتن ما وقضاش هركه در كوى رضا دارد مقام * جستن دفع قضايش شد حرام چون‌كه بنده در رضايش محو شد * هيچ‌چيزى را نخواهد بهر خود مىنبيند خويشتن را در ميان * مى نجويد غير آن سلطان جان فقر وذلّت شكر وحلواى أو * زخم ودنبل سندس وديباى أو زندگى ومرگ أو يكسان بود * بىتفاوت درد با درمان بود بر سرش گر زخم وگر أفسر يكيست * در گلويش لقمه ونشتر يكى است گر بميرد جمله فرزندان أو * خندد وگويد همه قربان أو گر رود مالش همه يكسر بباد * گويد اينها هم نثار شاه باد اين‌چنين كس پس چرا گويد دعا * لابه كي آرد پى دفع قضا بلكه نى جويد بهشت ونى نعيم * نى ز دوزخ باشدش پروانه بيم جز مگر چون أو دعا فرموده است * طالب عجز ودعاهاي وى است گر دعا وعجز ميارد به پيش * كي غرض دارد از أو مطلوب خويش مطلب أو امتثال امر أو است * امتثال امر اويش طبع وخواست من گروهى ميشناسم ز أولياء * كه دهانشان بسته باشد از دعا زهر در حلقومشان شكر بود * سنك اندر راهشان گوهر بود مرك أو ومرگ فرزندان أو * همچو حلواى شكر اندر گلو كفرشان آيد طلب كردن دعا * كه بگردان از ره ما اين بلا وعن الصادق عليه السّلام ان أيوب بعد ما ابتلى بما ابتلى به دهرا طويلا وكان يحمد اللّه ويشكره وقع في بدنه الدود فكانت تخرج من بدنه فيردّها فيقول لها : ارجعي إلى موضعك