الشيخ محمد الشعيري السبزواري ( مترجم : خويدكي )

27

جامع الأخبار ( معارج اليقين في أصول الدين ) ( كاشف الأستار در ترجمه جامع الأخبار ) ( فارسي )

دوازده امام كلّ ايشان از قريش . ( 1 ) وباين اسناد از أبى خالد از أبى طفيل عامر بن وائله گفت آمد عبد اللَّه ابن مسعود بكوفه پس جمع شدند نزد وى مردمان وشنيدند از وى أحاديث پس بر خاست بسوى وى مردى وگفت يا عبد اللَّه آيا خبر كرد شما را پيغمبر شما كه چند خواهند بود بعد از وى خليفه پس سر برداشت وگفت اين مسأله را نپرسيد از من يكى تا آمدم بعراق بلى پرسيديم أو را از عدد خليفه‌هاى أو بعد از وى پس فرمود آن سرور كه دوازده‌اند بعدد نقباى بني إسرائيل . ( 2 ) حديث كرد ما را پدر من ره سعد بن عبد اللَّه از أبى الحسين صالح ابن أبي حماد از بكير ابن صالح از عبد الرحمن بن سالم از أبو بصير گفت فرمود امام جعفر صادق ( ع ) گفت پدر من جابر بن عبد اللَّه انصارى را مرا بتو كاريست كدام وقت تو را آسان است كه با تو خلوت كنم وبپرسم تو را از آن گفت أو را جابر هر وقت كه خواهى پس خلوت كرد با وى در وقتي از وقتها پس گفت أو را يا جابر خبر كن مرا از لوحى كه ديدى آن را در دست مادر من فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها دختر رسول خدا ( ص ) وآنچه خبر داد ترا بآن كه در آن لوح نوشته شده است عرضكرد جابر گواه ميگيرم خدا را كه من داخل‌شدم بر مادر تو فاطمه ( ع ) در حيوة رسول خدا ( ص ) كه مبارك باد دهم أو را بولادت حسين ( ع ) پس ديدم در دست وى لوحيست سبز گمان بردم كه زمرد است وديدم در آن نوشته سفيدى مثل نور آفتاب پس گفتم أو را كه پدر ومادرم فداى تو باد اى دختر رسول خدا ( ص ) چيست اين لوح فرمود اين لوح را بهديه فرستاده است خدا رسول خود را كه در آنست اسم پدر من واسم شوهر من واسم دو پسران من واسم وصيان از فرزندان من وداده است اين را پدر من تا آنكه شاد گرداند مرا باين پس داده بمن آن را مادر تو عليها سلام اللَّه ومن نوشتم آن را پس فرمود اى جابر ميتوانى بنمائى آن را بمن گفت