مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

220

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - از جعفر بن محمد وأو از محمد بن علي وأو از پدر بزرگوارش علي بن الحسين وأو از پدر بزرگوارش حسين بن علي عليهم السلام روايت كرده است كه آن جناب فرمود : مردى از اشراف طايفهء تميم سه روز پيش از قتل علي بن ابىطالب نزد أو آمد ، وأو را عمرو نام بود . عرض كرد : « يا أمير المؤمنين ! خبر بده مرا از أصحاب رس كه در چه عصر بودند ومنازل آن‌ها كجا بود وپادشاه زمان آن‌ها كي بود وآيا حق تعالى پيغمبرى از براي آن‌ها فرستاد يا نه ، وبه چه سبب هلاك شدند ومن در كتاب خدا ذكر آن‌ها را يافته أم ، وليكن خبري از آن‌ها نشنيده ونفهميده أم . » حضرت فرمود : « حديثي از من سؤال كردى كه احدى پيش از تو اين حديث را سؤال نكرده بود واحدى بعد از من از براي تو حكايت نكند ، مگر از من . ودر قرآن آيه‌اى نيست مگر آن كه مىدانم تفسير آن را ومىدانم كه در چه مكان نازل شده است از كوه ودشت ، ودر چه وقت نازل شده است از شب يا روز . » واشاره به سينهء مبارك خود كرد وفرمود كه : « در اين جاست علم بسيار از هر چيزى ، وليكن طالبان اين علم اندكند . وچون من از ميان ايشان بروم ومرا مفقود كنند ، به اندك زماني پشيمان خواهند شد كه چرا از هر چيزى مسألت نكرديم . يا أخا تميم ! قصهء أصحاب رس چنين باشد كه اين‌ها قومي بودند كه درخت صنوبر مىپرستيدند وآن درخت را شاه درخت گفتندى . وآن درخت را يافت بن نوح در كنار چشمه اى غرس كرده بود كه آن چشمه را دوشاب گفتند . وآن چشمه بعد از توفان نوح از براي نوح جوشيدن گرفت . وايشان را أصحاب رس براي آن خواندندى كه پيغمبر خود را در زير زمين پنهان ساختند واين پيغمبر بعد از سليمان بن داوود بود . وايشان را دوازده قريه بر كنار نهرى بود وآن نهر را رس گفتندى وآن قرا از بلاد مشرق بود واين نهر به نام ايشان اشتهار يافته بود . ودر آن روزگار ، نهرى نبود در زمين كه آب أو از آن آب كثير النفع تر وشيرين‌تر باشد وشهري از آن قرا بيش تر وآبادان تر نبود . ونام يكى از آن قرا آبان ، ودويم آذر ، سيم دى ، وچهارم بهمن ، وپنجم اسفند ، وششم فروردين ، وهفتم ارديبهشت ، وهشتم خرداد ، ونهم مرداد ، ودهم تير ، ويازدهم مهر ، ودوازدهم شهريور بودى . وبزرگ ترين آن شهرها ، شهري بودى كه آن را اسفنديار گفتندى وپادشاه ايشان را آن جا مسكن بود ونام آن تركوزبن غابود بن يادش بن خازن بن نمرود بن كنعان بود ، ونمرود بن كنعان فرعون إبراهيم خليل الرحمان بوده است . ( مترجم گويد كه : فرعون مفرد فراعنه است وفراعنه سه تن بودند : يكى فرعون خليل‌الرحمان كه نام أو سنان‌بن كنعان بود . دويم ، فرعون يوسف بن يعقوب عليه السلام كه نام أو ريان بن ولد بود . سيم ، فرعون موسى بن عمران كه نام أو وليد بن مصعب بود . وچون در آن روزگار هر كسى كه سر تخت سلطنت استقرار مىيافت ، أو را نمرود گفتندى ، چنان كه ملوك النمارده پنجاه وهفت نفر بودند كه نمرود شدند وتاج سلطنت بر سر نهادند ونمرود به ضم نون ، به معنى عظيم الشأن است . پس نام فرعون إبراهيم عليه السلام سنان بود واز جهت اين كه بر تخت سلطنت استقرار يافت ، اورا نمرود گفتند وحضرت أو را به لقب نام برده ونمرودبن كنعان گفته . ) -