مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
221
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - القصة ، آن چشمه وآن درخت صنوبر در آن ده بود كه پادشاه مسكن داشت . ودر هر يك از آن قريهها ، شاخه اى از شاخههاى آن درخت صنوبر گرفته ونشانيده بودند تا درخت عظيمى شده بود وآب آن چشمه وجوىهايى كه از آن روان بود ، بر خود حرام كرده بودند . نه خود خوردندى ونه چهار پايان را از آن آب دادندى . واگر كسى از آن آب برگرفتى ، اورا كشتندى وگفتندى كه اين حيات خدايان ماست وكسى را نمىرسد كه حيات خدايان ما را كم كند . وخود ايشان وچهار پايان ايشان از نهر رس كه بر كنار قريههاى ايشان مىگذشت ، آب مىآشاميدند ودر هر ما هي از سال در هر قريه ، عيدى قرار داده بودند . أهل هر قريه چون عيد ايشان مىرسيد ، جمعيت مىنمودند وآن درخت را كه در ده ايشان بود ، با أنواع حلل وجواهر مىآراستند وجامههاى حرير كه أنواع صورت بر آن نقش بود ، به آن درخت مىپوشانيدند وگاو وگوسفند بسيار مىآوردند واز براي آن درخت قرباني مىكردند . وآتش مىافروختند واين قربانىها را در آتش مىافكندند . وچون بوى ودود آن ذبايح بر هوا بلند شدى وآسمان را بپوشانيدى به نوعي كه آسمان را نديدى ، آن درخت را سجده كردندى وگريستندى وتضرع زياد كردندى ، تا از ايشان راضى شود وگفتندى : اى خداى ما ! از ما راضى شو . شيطان لعنةاللَّه عليه مىآمد وشاخههاى آن درخت را مىجنبانيد واز ساق آن درخت آوازى مىداد ، مانند آواز كودك ومىگفت : اى بندگان من ! از شما خشنود شدم . ايشان خوشدل مىشدند وچشمهاى آنها روشن مىشد . ودر آن حال سرهاى خودرا از سجده برمىداشتند وبه شراب خوردن مشغول مىشدند وعود وتنبور مىزدند وبه أنواع ملاهي در آن روز وشب مىپرداختند . بعد آن ، حال آن ها بدين منوال مىبود وروزانهء ديگر برمىكشتند ونام ماههاى عجم را كه آبان ماه وآذرماه وغير آن گويند ، از نام اين دوازده قريه مشتق ساختند ؛ زيرا كه بعضي ايشان به بعض ديگر كه مىرسيدند ، مىگفتند : اين عيد ماه فلان قريه است وآن عيد ، ماه فلان قريه است . واسم قريه را مىبردند . القصة ، چون عيد قريهء اسفنديار كه قريهء بزرگ ايشان بود مىرسيد ، كوچك وبزرگ همهء قريهها جمع مىشدند وسراپردهء ديبايى كه أنواع صور بر آن كشيده بودند ، نزديك آن چشمه ودرخت كه أصل همهء درختان بود ، بر سر پا مىكردند . وآن پرده را دوازده در بودى . هر درى از براي أهل قريهاى از آن قريههاى دوازدهگانه معين بودى . وبيرون از سراپرده ، آن درخت را سجده مىكردند ، واضعاف آن قربانىها كه نزديك هر درختى كه در قريهء خود داشتند ، در نزديك آن درخت اصلى قرباني مىنمودند . پس إبليس پر تلبيس مىآمد وآن درخت را به شدت تمام مىجنبانيد واز جوف آن درخت به آواز بلند آواز مىداد وايشان را وعده مىداد ومنت مىگذاشت ، زيادة از آنچه تمام شياطين در درختهاى ديگر وعده مىدادند ومنت مىگذاردند . پس آنها سرهاى خود را از سجده برمىداشتند وشادان مىشدند وچندان به نشاط وسرور اشتغال مىيافتند كه نهايت نداشت واز كثرت اشتغال به شرب خمر وزدن ملاهي ، -