مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

823

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

فكتب إليه معاوية : « هنيئاً لك يا أبا الحسن تملك الآخرة ، وهنيئاً لنا نملك « 1 » الدّنيا » ! « 2 » سليم بن قيس ، / 748 - 776 رقم 25 / عنه : الحرّ العاملي ، إثبات الهداة ، 1 / 661 - 663 ؛ السّيّد هاشم البحراني ، البرهان ، 1 / 444 - 445 ؛ المجلسي ، البحار ، 33 / 141 - 159 2

--> ( 1 ) - [ البحار : « تملّك » ] . ( 2 ) - ابان از سليم نقل مىكند : همراه أمير المؤمنين در جنگ صفين بوديم . معاوية ، أبو الدرداء وأبو هريره را فراخواند وبه آنان چنين گفت : نزد علي عليه السلام رفته وپس از سلام ، اين پيام مرا به أو برسانيد : « به خدا قسم من مىدانم كه تو سزاوارترين مردم به خلافت هستى ، تو از من به خلافت سزاوارترى ، چون تو از مهاجرين هستى كه اوّل مسلمان شدند ، ولى من از آزادشدگان ( به دست پيامبر در فتح مكة ) هستم . من آنچه تو از پيشى در اسلام وقرابت با پيامبر وعلم به كتاب خدا وسنّت پيامبرش دارى ، دارا نيستم . مهاجرين وأنصار ، بعد از سه روز مشاوره به خواست خود وبدون اجبار با تو بيعت كردند ، اوّلين كساني كه با تو بيعت نمودند طلحه وزبير بودند ، سپس بيعت را شكستند وظلم كردند ودر پى آنچه حقشان نبود افتادند . شنيده‌ام كه تو از كشتن عثمان عذر مىآورى وخود را از خون عثمان برئ دانسته گمان مىكنى اورا در حالي كشته‌اند كه تو در خانه‌ات نشسته بودى ! ! ووقتي اورا كشتند تو گفته‌اى : خداوندا من نه راضى به اين بودم ونه ميل بدان داشتم . گويا روز جنگ جمل ، وقتي دشمنانت گفتند : ما خون‌خواهان عثمانيم ، تو گفته‌اى : « كشندگان عثمان با رو به آتش بيفتند . آيا ما اورا كشتيم ؟ آن دو ورفيقشان اورا كشتند ودستور كشتن اورا دادند در حالي كه من در خانه‌ام نشسته بودم . » من ، پسر عموى عثمانم وبه خون‌خواهى أو برخاسته‌ام . اى پسر عمو ! اگر مطلب آنچنان است كه تو مىگويى ، قاتلين عثمان را به ما واگذار كن وآنان را در اختيار ما بگذار تا با تو بيعت كنيم وخلافت را به تو تسليم كنيم . اين يك مطلب . اما دوم : جاسوسانم به من خبر دادند ، ونامه‌هايى از آن دسته از دوستان عثمان كه همراه تو مىجنگند به من رسيده است . گمان مىكنى چنين اشخاصى با تو از نظر عقيدة متفقند وبه خلافت تو راضىاند ، وگر نه دلخواهشان با ما وقلبشان نزد ما است وفقط جسدشان با تو است . در ظاهر ، نسبت به أبو بكر وعمر اظهار دوستى مىكنى وبر آنان رحمت مىفرستى ، ولى نامى از عثمان نمىبرى ونه بر أو رحمت مىفرستى ونه اورا لعنت مىكنى . ( در روايت ديگر : نه اورا سب مىكنى ونه از أو برائت مىجويى ) . به من خبر رسيده است كه وقتي تو با أهل سر خبيثت وپيروان وخاصان گمراهت - كه مطلب را تغيير داده دروغ مىگويند - در خلوت گرد هم مىآييد نزد آنان از ابىبكر وعمر وعثمان برائت مىجويى وآنان را