مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

787

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> آن شهادت مىدادند مىنوشت ، وآنچه كه جز يك مرد به آن شهادت نمىدادند كنار مىزد ونمىنوشت ، ومن شنيدم‌كه عمر مىگفت : « در روز يمامه مردانى كشته شدند كه قسمت‌هايى از قرآن را كه ديگران نمىدانند مىخواندند . » عمر اين را گفت ورفت . بعد از رفتن عمر ، گوسفندى به كتاب وورقهء عمر نزديك شد ودر حالي كه مىنوشتند آن را خورد وآنچه در آن بود از بين رفت . ونويسنده در آن روز عثمان بود . شما در اين باره چه مىگوييد ؟ حتى از عمر وآن دسته از أصحاب أو كه در نوشتن وجمع آورى قرآن در زمان أو وعثمان كمك داشتند شنيدم كه مىگفتند : سورهء احزاب مساوى سورهء بقره ، وسورهء بقره وسورهء نور صد وشصت آية ، وسورهء حجرات شصت آية ( يا صد ونود آية ) دارد ، اين چه كارى است ، خدا تورا رحمت كند چرا آنچه جمع‌آورى كرده‌اى براي مردم ظاهر نمىكنى ؟ ! » طلحه در ادامهء كلامش چنين گفت : « من خود شاهد بودم كه عثمان آنچه عمر جمع‌آورى كرده بود برگرفت وآن را به صورت كتابي جمع‌كرد ومردم را مجبور به خواندن يك‌بار آن كرد ، وقرآن أبى بن كعب وابن مسعود را كوبانيده وبه‌آتش سوزانيد . به نظر شما اين كارها چه صورت دارد ؟ ! » أمير المؤمنين عليه السلام فرمود : « اى طلحه ! تمام آياتي كه خداوند بر پيامبر صلى الله عليه وآله نازل فرموده به املاى پيامبر نزد من است . هر حلال وحرام وحدود واحكام يا هر چيزى كه أمت تا روز قيامت احتياج داشته باشند ، حتى ديهء خراشى كه بر بدن وارد آيد نزد من است كه با املاى پيامبر وبا دست خط من نوشته شده است . » طلحه پرسيد : « آيا هر چيز از كوچك وبزرگ ، خاص وعام ، آنچه شده يا مىشود تا روز قيامت در آن نوشته شده ونزد توست ؟ » حضرت فرمود : « آرى ، وغير از اين ، پيامبر در مرضش اسرار وكليد هزار باب از علم كه از هر باب ، هزار در باز مىشود پنهانى به من آموخت . اگر اين أمت از زمان وفات پيامبر تابع مىشدند واز من أطاعت مىكردند از بالا وپايين بر آنان نعمت مىباريد ومىخوردند . » علي عليه السلام افزود : « اى طلحه ! تو خدمت پيامبر صلى الله عليه وآله حاضر نبودى هنگامى كه ورقى را خواست تا در آن چيزى بنويسد كه أمت گمراه نشوند واختلاف پيدا نكنند . در آن‌جا رفيقت ( عمر ) گفت : « پيامبر هذيان مىگويد ! » وپيامبر صلى الله عليه وآله از سخن أو به غضب آمد ؟ » طلحه گفت : « آرى ، شاهد بودم . » حضرت فرمود : « در آن روز وقتي شما از نزد پيامبر صلى الله عليه وآله رفتيد به من خبر داد كه قصد داشت چه چيز در آن بنويسد وأمت را بر آن ملزم كند . جبرئيل به أو خبر داد كه خداوند اختلاف وتفرق اين أمت را مىداند ! سپس پيامبر صلى الله عليه وآله ورقى طلبيد وآنچه مىخواست در آن ورق بنويسد املا كرد وسه قبيله يعنى سلمان وابا ذر ومقداد هم بر آن شهادت دادند . در آن صحيفة امامانى كه خداوند اطاعتشان را واجب كرده است نام برد ، مرا اوّلين آن‌ها خواند ، بعد پسرم حسن ، سپس حسين وپس از أو نُه فرزند اين پسرم يعنى حسين . » ( علي عليه السلام خطاب به أبو ذر ومقداد فرمود : ) « اى ابا ذر واى مقداد ! آيا چنين نبود ؟ » آن دو گفتند : « ما به اين مطلب نسبت به پيامبر صلى الله عليه وآله شهادت مىدهيم . » طلحه هم گفت : « به خدا قسم ! از پيامبر شنيدم كه فرمود : « آسمان سايه نينداخته وزمين بر خود حمل‌نكرد صاحب‌لهجه‌اى را كه از أبو ذر راستگوتر ونيكوتر