مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

786

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> علي عليه السلام در جواب طلحه فرمود : « آنچه پيامبر صلى الله عليه وآله در روز غدير خم وروز عرفه در حجة الوداع وروزى كه از دنيا رفت در آخرين خطبه‌اى كه ايراد كرد اين بود كه فرمود : « من دو چيز در ميان شما باقي گذاردم ، مادامى كه به آن دو تمسك كنيد گمراه نخواهيد شد : كتاب خدا واهل‌بيتم . خداوند مهربان وآگاه با من عهد كرده كه اين دو از هم جدا نمىشوند تا بر سر حوض‌كوثر بر من وارد شوند مانند اين دو انگشت ( با اشاره به انگشت سبابه وانگشت وسط ) كه يكى از ديگرى جلو تر است . به اين دو چنگ زنيد تا گمراه نشويد ولغزش پيدا نكنيد . از اينان پيش‌تر نرويد ، عقب‌تر از اينان هم نباشيد . به اين‌ها چيزى ياد ندهيد كه از شما داناترند . » پيامبر در تمام اين فرموده‌ها به عموم مردم امر كرده‌اند كه با هر كس برخورد كردند ، وجوب أطاعت امامان از آل محمد ووجوب حقشان را به يكديگر برسانند وهيچ‌گاه اين كلام را در غير موضع امامت در هيچ موردى نفرموده است . پيامبر صلى الله عليه وآله به عموم مردم امر كرده كه به همهء مردم كه در حجة الوداع وغير آن نبودند واين مطلب از رسول اللَّه به آن‌ها نرسيده ، برسانند كه به خاطر آن مطالب خداوند پيامبر را به همه مبعوث كرد . . . . اى طلحه ! آيا نمىبينى كه پيامبر خطاب به من - در حالي كه شما هم مىشنيديد - فرمود : « اى برادرم ! كسى جز تو قرض مرا ادا وذمهء مرا برئ نمىكند . تو ذمهء مرا خلاص خواهى كرد وبر سنت ورويهء من خواهى جنگيد ، وقتي كه أبو بكر خلافت را به دست گرفت قرض ووعده‌هاى پيامبر را ادا نكرد وشما همگى با أو بيعت كرديد ومن قرض ووعده وپيمان‌هاى اورا ادا كردم . پيامبر هم به آنان خبر داده بود كه غير از من كسى قرض ووعده وپيمان‌هاى اورا ادا نخواهد كرد . وآنچه را كه أبو بكر به آنان داد براي اداى دين ووعده‌هاى پيامبر نبود ، بلكه دين ووعده‌هاى پيامبر را كسى ادا كرد كه ذمهء پيامبر را برئ وامانت أو را ادا كرد . » علي عليه السلام چنين ادامه داد : « از طرف پيامبر صلى الله عليه وآله آنچه را كه از جانب خداوند عز وجل آمده است به مردم مىرسانند . همان امامانى كه خداوند در كتابش أطاعت از آنان را واجب كرده وامر به دوستى با آنان نموده است . همان كساني كه هر كه أطاعت آنان كند أطاعت از خدا نموده وهر كه مخالفت با آنان نمايد با خدا مخالفت نموده است . » طلحه گفت : « مشكلم را حل كردى . مراد پيامبر را از اين كلامش نمىفهميدم تا آن كه برايم بيان نمودى . خدا از همهء أمت به تو پاداش دهد . اى أبا الحسن ! مطلب ديگرى است كه مىخواهم از تو سؤال كنم : ( به ياد دارم كه ) تورا ديدم كه با لباسى كه بندهاى آن را بسته بودى بيرون آمدى وگفتى : « اى مردم ! من مدتي مشغول به أمور پيامبر ، به غسل وكفن ودفن أو بودم . سپس مشغول به كتاب‌خدا شدم تا آن را جمع‌آورى كردم به طورى كه يك حرف از آن به‌جا نمانده است . » ولى يا علي ! من آن نوشته ومطالب جمع‌آورى كرده‌ات را نديدم . طلحه ادامه داد : « ونيز عمر را ديدم كه در زمان خلافتش به سراغ تو فرستاد كه قرآنت را نزد من بفرست . تو هم از اين كار ابا كردى ، عمر هم مردم را فرا خواند وهر آيه‌اى را كه دو مرد بر صحيح بودن