مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

597

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

فلمّا سمع ذلك معاوية أمر للحسن والحسين عليهما السلام بألف ألف درهم ، لكلّ واحد بخمسمائة ألف . « 1 » سليم بن قيس ، / 834 - 848 رقم 42 / عنه : الحرّ العاملي ، إثبات الهداة ، 1 / 660 رقم 848 - 849 ؛ المجلسي ، البحار ، 33 / 265 - 271 « 1 »

--> ( 1 ) - ابان از سليم نقل مىكند : عبداللَّه بن جعفر بن‌ابيطالب براي من نقل كرد : گفت با حسن وحسين عليهما السلام نزد معاوية بودم ، عبداللَّه بن عباس نيز آن‌جا بود . معاوية رو به من كرد وگفت : اى عبداللَّه ! چقدر تعظيم واحترام به حسن وحسين مىكنى . در حالي كه اينان بهتر از تو نيستند وپدرشان بهتر از پدر تو نيست . واگر فاطمه دختر رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم نبود ، مىتوانستم بگويم مادرت أسماء دختر عميس كمتر از أو نيست . به معاوية گفتم : قسم به خدا فهم ومعلومات تو نسبت به اينان وبه پدر ومادرشان كم است . آرى قسم به خدا اينان بهتر از من هستند وپدرشان بهتر از پدرم ومادرشان بهتر از مادر من است . اى معاوية ! تو از آنچه كه من از رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم در بارهء اينان وپدر ومادرشان شنيده ، وحفظ كردم ونگهداشته ونقل كرده‌ام غافل هستى . معاوية گفت اى پسر جعفر بگو : به خدا قسم تو دروغگو ومتهم نيستى . گفتم : مطلب بزرگتر از آن است كه تو مىدانى . معاوية گفت : بگو اگر چه از تمام كوه أحد وحرا بزرگتر باشد . وقتي كه خداوند رفيق تو را ( أمير المؤمنين ) كشت ، واجتماع شما را پراكنده ساخت ، واين امر در خانواده‌اش قرار گرفت . بنابر اين ما باكى نداريم از آنچه شما گفتيد وضررى به ما نمىرساند آنچه كه از شما نابود شد . گفتم : شنيدم از رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم وقتي كه در بارهء اين آية سئوال شد : « وما جَعَلْنا الرُّؤيا التي أريناكَ إلّا فتنةً للنّاسِ والشّجرة الملعونة في القُرْآن » ، آن خوابى را كه به تو نشان داديم ودرخت ملعونه را كه در قرآن هست قرار نداديم مگر گرفتارى براي مردم . حضرت فرمود : من دوازده نفر از پيشوايان گمراه را در خواب ديدم كه به منبرم بالا مىروند وپائين مىآيند . امتم را به عقب به طور قهقرا برمىگردانند . در ميان آنان دو نفرشان از دو طايفه مختلف قريش وسه نفرشان از بنىاميه وهفت نفرشان از فرزندان حكم بن أبي العاص هستند ، ونيز از آن حضرت شنيدم مىفرمود : فرزندان أبى العاص وقتي كه عده‌شان به پانزده نفر رسيد ، قرآن را سرمايهء سودجويى وبندگان را غلام وكنيز قرار مىدهند ، ومال خدا را ميان قوم وخويشان خود دست به دست مىكنند . اى معاوية ! من از رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم شنيدم ، بالاى منبر مىفرمود : ( در حالي كه من وعمر بن أبي سلمه وأسامة بن زيد وسعد بن ابىوقاص وسلمان فارسي وأبو ذر ومقداد وزبير بن عوام در برابرش بوديم ) آيا من أولى ( صاحب اختيارتر ) به مؤمنين از خودشان نيستم ؟ گفتيم : بلى يا رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم ! فرمود : آيا زنان من مادران شما نيستند ؟ گفتيم : بلى يا رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم . فرمود : « كسى كه من مولاي أو هستم ، على مولاي اوست » . بعد دست به شانهء علي عليه السلام زد وگفت : « پروردگارا دوست بدار كسى كه على را دوست بدارد ، ودشمن بدار كسى كه على را دشمن بدارد . » « اى مردم ! من أولى ( صاحب اختيارتر ) به مؤمنين از خودشان هستم ، با بودن من ، آن‌ها حق امرى را ندارند . على نيز بعد از من أولى به مؤمنين از خودشان است ، كه با بودن وى آنان حق امرى را ندارند . بعد