مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
571
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> از آن اين است كه عمر همين كارمندان را به سر كارشان برگردانيد . در صورتي كه اگر خائن بودند جايز نبود آنها را استخدام كند واگر خائن نبودند براي عمر حلال نبود اموالشان را بگيرد . » سپس علي عليه السلام رو به جمعيت كرد وفرمود : « تعجب است از قومي كه مىبينند سنّت وروش پيامبرشان يكى پس از ديگرى وفراز به فراز جا بهجا مىشود وتغيير پيدا مىكند وبه اين تغيير سنّتها وبه اين بدعتها رضايت مىدهند وانكار نمىكنند بلكه بالاتر اين كه اگر كسى ابن بدعتها را انكار كند وايراد بگيرد أو را سرزنش مىكنند وبر أو غضب مىكنند . بعد هم گروهى بعد از ما مىآيند واز بدعتها وظلمهاى أو وآنچه از خودش در دين ايجاد نموده پيروى مىكنند وبدعتهاى أو را سنّت وجزء دين قرار مىدهند وبا آن بدعتها به سوى خدا تقرب مىجويند . » علي عليه السلام ( در شمارش بدعتها ) چنين فرمود : « مثل تغيير دادن مقام إبراهيم عليه السلام از جايى كه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم گذاشته بود به محلى كه در زمان جاهليت در آنجا بود وپيامبر از آنجا برداشته بود ، وديگر تغيير وزن صاع ومد ( كه معيار مخصوصى بوده ) از وزنى كه رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم تعيين كرده بود ودر اين دو وزن واجب ومستحب قرار داشت وزياد كردن آن جز كارى ناپسند چيزى نبود ، زيرا كفارهء شكستن قسم وظهار ( برنامهاى كه در جاهليت بود كه شوهر به زنش مىگفت : « ظهرك كظهر أمِّي » وبدينوسيله أو را بر خود حرام مىكرد . اسلام از اين كار منع كرده وكفاره براي كنندهء آن قرار داده است ) . ونيز آنچه از زراعت وغله واجب است با وزن صاع ومد به مساكين داده مىشود . وپيامبر فرمود : پروردگارا در صاع ومد ما به ما بركت بده . ومردم از اين بدعت عمر مانع نشدند بلكه به آن راضى شدند وهمان مقدار را پذيرفتند . فدك را تصاحب كرد در حالي كه در دست فاطمه وتصرف أو بود . در زمان پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم غله ومحصول فدك را فاطمه مىخورد بعداً از فاطمه براي چيزى كه در دست وى بود شهود طلب كرد وسخن فاطمه را تصديق نكرد وهمچنين شهادت أم أيمن را رد كرد با اينكه مىدانست همان طورى كه ما مىدانيم فدك در دست فاطمه است چيزى كه در دست فاطمه بود أو حق نداشت از فاطمه شهود بخواهد وبه أو تهمت خلافگويى بزند . مردم هم از مطالبهء شهود خوششان آمد وأو را ستايش كردند وگفتند : تقوى وفضيلت ، وى را وأدار كرد كه از فاطمه شهود بخواهد . سپس أبو بكر وعمر از اين عمل قبيح برگشتند وگفتند : « گمان نمىكنيم كه فاطمه به جز حق سخنى بگويد ، على نيز به غير حق شهادت نمىدهد . ولى اگر زن ديگرى با أم أيمن بود حق فاطمه را در فدك امضا مىكرديم . وبا اين عمليات كه نزد جهال انجام دادند بهرهبردارى كردند . » علي عليه السلام فرمود : « أبو بكر وعمر كسى نبودند وأصلا از شأنشان نبود كه حاكم وفرمانروا باشند ، به هر كسى كه بخواهند بدهند ويا كسى را محروم كنند ، لكن أمت دچار آنها شدند ( ودور آنها را گرفتند ) آنها هم كه زمينه را آماده ديدند خود را به چيزى كه در آن حق نداشتند ودر بارهء آن آگاهى نداشتند داخل كردند . هنگامى كه مىخواستند فدك را از دست فاطمه اخراج كنند ، آنحضرت فرمود : آيا فدك در دست