مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

457

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

الحسين أن يصيِّرها في الأسنّ أو ينقلها في ولدهما - يعني الوصيّة - لفعل ذلك الحسين وما هو بالمتّهم عندنا في الذّخيرة لنفسه ، ولقد ولّي وترك ذلك ولكنّه مضى لما أُمر به وهو جدُّك وعمّك ، فإن قلت خيراً فما أولاك به وإن قلت هُجراً فيغفر اللَّه لك ، أطعني يا ابن عمّ واسمع كلامي ، فوَ اللَّه الّذي لا إله إلّاهو ، لا آلوك نصحاً وحرصاً فكيف ولا أراك تفعل ، وما لأمر اللَّه من مردّ . « 1 » [ . . . ]

--> ( 1 ) - عبداللَّه‌بن إبراهيم گويد : ( با جماعتى ) نزد خديجة ، دختر عمر بن علي بن حسين بن علي بن ابىطالب عليهم السلام رفتيم تا أو را به وفات پسر دخترش تسليت گوييم . در حضور أو ، موسى بن عبداللَّه بن حسن را ديديم كه در گوشه‌اى نزديك زنان نشسته بود . ما به آن‌ها تسليت گفتيم ومتوجه موسى شديم . موسى به دختر أبى يشكر كه نوحه‌خوان بود ، گفت : « بخوان ! » أو چنين خواند : « بشمار رسول خدا را وپس از وى شير خدا ( حمزه ) ودر مرتبهء سوم عباس ( برادر حمزه ) را . وبشمار على نيكوكار وبشمار جعفر وعقيل را بعد از أو كه همه رئيس بودند . » موسى به أو گفت : « أحسنت ، مرا به طرب آورى . بيش‌تر بخوان . » أو هم دنبال كرد وگفت : « حمزه وجعفر پاك از خاندان ماست * پيشواى پرهيزگاران محمد از خاندان ماست أو پهلوان پيغمبر وامام مطهر است * على پسر عم وداماد پبغمبر از خاندان ماست » ما نزد خديجة بوديم تا شب نزديك شد . سپس خديجة گفت : من از عمويم محمد بن علي صلوات اللَّه عليه شنيدم كه مىفرمود : « همانا زن در ماتم ومصيبت نوحه‌گر مىخواهد كه اشكش جارى شود . براي زن شايسته نيست كه سخن زشت وبيهوده ( دروغى نسبت به ميت يا شكايتى از قضاى خدا ) گويد . پس چون شب فرا رسيد ، ملائكة را با نوحهء خود آزار ندهيد . » ما از نزدش بيرون آمديم وباز فردا صبح رفتيم ومذاكره جدا كردن منزلش را از خانهء امام جعفر صادق عليه السلام به ميان آورديم . راوي گويد : آن خانه دار السرقه ( خانهء دزدى ) ناميده مىشد . خديجة گفت : اين موضوع را مهدى ما اختيار كرد . مقصودش از مهدى ، محمد بن عبداللَّه بن حسن ( نوهء امام مجتبى عليه السلام ) بود وبا اين كلمه با أو شوخى مىكرد ( زيرا محمد بن عبداللَّه ادعاى مهدويت مىنمود وممكن است موسى گفته باشد : اين خانه سرقت است ؛ زيرا كه محمد بن عبداللَّه در آن‌جا غصب خلافت وادعاى مهدويت كرد ) . موسى بن عبداللَّه گفت : به خدا من اكنون خبري شگفت براي شما نقل مىكنم . چون پدرم - رحمه الله - شروع كرد كه براي محمد بن عبداللَّه ( نوه امام حسن عليه السلام ) بيعت گيرد وتصميم گرفت كه دوستانش را ببيند ، گفت : « من فكر مىكنم تا جعفر بن محمد ( امام ششم ) عليهما السلام را نبينم ، اين كار درست نشود . »