مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

239

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> پندار شده است ، از أو نمىپذيرند واگر خود أو نيز بداند كه آن ناشى از پندار وگمان است ، مسلماً آن را كنار خواهد گذاشت . 3 . شخص سوم كسى است كه شنيده رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چيزى را امر فرموده وسپس خود همان چيز را نهى فرموده است وأو از اين ( نسخ وتغيير حُكم ) آگاهى ندارد . يا شنيده است كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم چيزى را نهى فرموده وبعداً خود دستور به انجام همان چيز داده است ؛ ولى أو از اين امر بىاطلاع است . بنابراين منسوخ را به خاطر دارد وناسخ را به ياد ندارد . چنين كسى اگر بداند كه آنچه به ياد دارد ، منسوخ است ، حتماً آن را كنار مىگذارد ومردم نيز وقتي آن را از أو مىشنوند ، اگر بدانند كه نسخ شده است ، مسلماً آن را كنار خواهند گذاشت . 4 . نفر چهارم كسى است كه به خاطر تنفر از دروغ وترس از خداى عز وجل وبزرگداشت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نه به خدا دروغ مىبندد ونه به رسول أو ونه حديث را فراموش مىكند ؛ بلكه آن را به همان صورت كه هست ، به خاطر مىسپرد وآن را همان‌گونه كه شنيده است بىكم وزياد نقل مىكند . نه چيزى به آن مىافزايد ونه چيزى از آن كم مىكند . أو ناسخ ومنسوخ ، هردو را به خاطر دارد . به ناسخ عمل مىكند ومنسوخ را ترك مىگويد . بايد دانست كه امر ونهى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم همانند قرآن داراى ناسخ ومنسوخ ، عام وخاص ومحكم ومتشابه است . گاهى اتفاق مىافتاد كه كلام رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم داراى دو وجه بود ؛ به اعتباري عام وبه اعتباري خاص مانند قرآن [ خداى عز وجل در كتاب خود مىفرمايد : « هرآنچه پيامبر براي شما آورد ، آن را بگيريد واز آنچه شما را از آن باز داشت ، دست بكشيد . » ] . آن كلام را كسى مىشنيد كه شناخت نداشت [ ودرنمىيافت ] چيزى را كه مورد نظر خداى عز وجل ومنظور رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بوده است وهمه أصحاب رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چنين نبودند كه وقتي از آن حضرت پرسشى مىكنند ، پاسخ آن را نيز درك كنند . گاهى در بين آنان كسى يافت مىشد كه از آن حضرت سؤالي مىكرد ، ولى در مقام فهميدن پاسخ نبود ؛ تا آن‌جا كه دوست مىداشتند ( ترجيح مىدادند ) يك عرب باديه‌نشين يا رهگذرى تازه وارد بيايد واز رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم پرسشى كند وآنان بشنوند ( چون جواب أو را ساده وواضح مىفرمود ، ديگران درك مىكردند ) ؛ ولى من ( علي عليه السلام ) هر روز يك بار وهر شب يك دفعه نزد پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم مىرفتم وآن‌حضرت در آن زمان با من تنها مىشد [ در خلوتى كه هرجا آن حضرت بود ، همراه أو بودم ] وأصحاب رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مىدانند كه آن‌حضرت با هيچ كس غير از من آن‌گونه رفتار نمىكرد ؛ چه بسا اين خلوت در خانهء من صورت مىگرفت . چه‌بسا كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نزد من مىآمد وبلكه بيش‌تر دفعات به خانه‌ام مىآمد وگاهى هم كه من در يكى از خانه‌هايش نزد أو مىرفتم ، أو خانه را براي من خلوت مىكرد وزنان خود را از پيش من بلند مىكرد وغير از من كسى نزد أو باقي نمىماند وهرگاه آن حضرت خود براي گوشزد امرى با من در خلوت به خانه‌ام نزد من مىآمد ، فاطمه وهيچ‌يك از دو فرزندم از نزد من برنمىخاستند واگر من شروع به پرسش مىكردم ، به من پاسخ مىگفت وهرگاه خاموش مىشدم وپرسش‌هايم تمام مىشد ، أو خود شروع مىكرد واز خدا مىخواست كه آن را در خاطر من نگه دارد وبه من بفهماند ومن از آن هنگام كه برايم دعا فرمود ، هرگز چيزى را از ياد نبرده‌ام . همانا من به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم عرض كردم :