مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

221

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> به آنان نمىرساند . كساني كه قصد خوار كردن آنان را دارند نيز زيانى نمىزنند . آنان با قرآن وقرآن با آن‌ها است . نه اين‌ها از قرآن جدا مىشوند ونه قرآن از آنان جدا شونده است . خداوند به وسيلهء اين‌ها امّت را يارى مىدهد ، به بركت اينان باران نازل مىشود ، به دعاهاى مستجاب اينان بلا از اين امّت دفع مىگردد . عرض‌كردم : يا رسول اللَّه ! نامشان را برايم بگو ؟ فرمود : اين فرزندم ( ودست بر امام حسن عليه السلام گذاشت ) ، سپس اين فرزندم ودست بر سر امام حسين عليه السلام نهاد ) ، بعد فرزند اين پسرم ( ودوباره دستش را بر سر امام حسين عليه السلام نهاد ) سپس فرزند أو كه اسمش با اسم من يكى است ( منظور امام محمدباقر عليه السلام است ) أو شكافندهء علم من وخزانه‌دار وحى خداوند است . . . . اى برادرم ( يا علي ) به زودى در حيات تو اين على ( امام سجاد ) متولّد مىشود ، سلام مرا به أو برسان . سپس رو به امام حسين عليه السلام كرد وفرمود : به زودى محمد بن علي ( امام باقر ) در زمان حيات تو متولّد مىشود ، سلام مرا به أو برسان . برادرم ، بعد از اين‌ها باقي دوازده نفر امامان از فرزندان تو ، بعد از تو جانشين تو خواهند بود . باز پرسيدم : يا رسول اللَّه ! نام اين‌ها را برايم بگو ؟ پيامبر هم نام يك يك آنان را فرمود . سپس علي عليه السلام فرمود : به خدا قسم ، اى بنىهلال ( خطاب به سليم ) ، مهدى اين امّت ، همان كسى است كه زمين را پر از عدل وداد مىكند ، بعد از آن كه سراسر آن را ظلم وجور فراگرفته باشد . به خدا قسم ، من همهء كساني را كه با وى ، ميان ركن ومقام ، بيعت خواهند كرد مىشناسم ونام همهء آن‌ها را مىدانم . سليم مىگويد : بعد از شهادت أمير المؤمنين عليه السلام با امام حسن وامام حسين عليهما السلام در مدينه ملاقاة كردم واين حديث را براي آنان به نقل از پدرشان بازگو كردم . ايشان فرمودند : درست گفتى ، پدرمان علي عليه السلام اين حديث را براي تو گفت در حالي كه ما نشسته بوديم ونيز اين حديث را از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم به ياد داريم عيناً همان‌طور كه پدرمان نقل كرده ، نه كم وزياد . سليم مىگويد : سپس با علي بن الحسين عليه السلام ملاقاة كردم ، در حالي كه فرزندش محمد بن علي عليه السلام هم نزد أو بود وهمين حديث را آن چنان كه از پدر وعمويش وعلي عليه السلام شنيده بودم نقل كردم . آن حضرت نيز فرمود : أمير المؤمنين عليه السلام سلام پيامبر را به من رسانيد در حالي كه مريض بود ومن خردسال بودم . سپس ( فرزندش ) محمد ( يعنى امام باقر ) فرمود : جدم حسين عليه السلام نيز از پيامبر به من سلام رساند در حالي كه مريض بود . ابان مىگويد : از اوّل حديث تا آخر آن را از قول سليم براي امام علي بن الحسين عليه السلام نقل كردم . آن حضرت فرمود : سليم درست گفته است . جابر بن عبداللَّه انصارى عليه السلام پيش پسرم آمد در حالي كه أو پسر بچه‌اى بود كه با آوردن كتاب با من رفت وآمد مىكرد . پس أو را بوسيد وسلام پيامبر را به أو ابلاغ كرد . ابان مىگويد : به سفر حج رفتم وبا امام باقر ملاقاة كردم وتمام اين حديث را براي أو نقل كردم وحتى حرفى را از ياد نبردم . چشمانش پر از أشك شد وسپس فرمود : سليم راست گفته است ، بعد از شهادت جدّم حسين عليه السلام سليم پيش من آمد در حالي كه خدمت پدرم نشسته بودم وهمين حديث را عيناً نقل كرد .