مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
222
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> پدرم به أو فرمود : راست گفتى ، اين حديث را پدرم از قول أمير المؤمنين عليه السلام برايت نقل كرد وما حاضر بوديم . سپس آن چه از پيامبر شنيده بودند نقل كردند . ابان مىگويد : امام محمدباقر عليه السلام به من چنين فرمود : چقدر ما أهل بيت ظلم قريش وتظاهر آنان بر عليه ما وكشتارشان از ما را ديدهايم وهمچنين شيعيان ومحبين ما از مردم . پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در حالي از دنيا رفت كه براي احقاق حق ما قيام كرده وبه مردم دستور أطاعت از ما داده بود ، ولايت ودوستى ما را واجب كرده وبه آنان خبر داده بود كه اختيار ما نسبت به مردم از خود آنان بيشتر است . در ضمن فرمان داد تا حاضرين به كساني كه حضور ندارند اطلاع دهند . پس از رسول خدا بر عليه علي عليه السلام تظاهر كردند . علي عليه السلام هم در مقابل آنان با آن چه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در بارهء أو فرموده بود وآن چه مردم از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم شنيده بودند استدلال كرد . آنها نيز كلام علي عليه السلام را تصديق كردند وگفتند : پيامبر اينها را گفته ولى آن را نسخ كرده وفرموده است : « خداوند عز وجل به ما أهل بيت بزرگى داده وما را از ميان مردم انتخاب كرده ودنيا را براي ما نخواسته است . خداوند براي ما پيامبرى وامامت را جمع نمىكند . » چهار نفر هم به اين كلام شهادت دادند كه عبارت بودند از : عمر ، أبو عبيده ، معاذ بن جبل وسالم غلام أبى حذيفة . وبدين ترتيب قضية را براي عامهء مردم مشتبه كردند وخود را به راستى جلوه دادند وبا اين روش مردم را به عقب برگرداندند وامامت را از جايگاه اصلىاش كه خدا قرار داده بود ، خارج كردند . در مجادله با أنصار هم با حق ودليل ما استدلال كردند وعقد خلافت را براي أبو بكر بستند . أو هم به عمر رد كرد كه بدينوسيله از وى قدردانى كرده باشد . . . . عمر هم امر خلافت را به طور شورى بين شش نفر مطرح كرد . در اين ميان ابن عوف با عثمان قرار گذاشت كه خلافت براي عثمان باشد تا عثمان هم بعد از خود به أو واگذار كند . عثمان هم بر سرش كلاه گذاشت وابن عوف كفر وناداني خود را ظاهر كرد ، تا آن كه در زمان حيات عثمان به مرض طاعون گرفتار وهلاك شد . فرزندان ابن عوف هم گمان كردند كه عثمان به أو سم خورانده وأو را كشته است . بعد از اينها ، طلحه وزبير به پا خواسته با علي عليه السلام با ميل خويش بدون هيچ اجبارى بيعت كردند ، بعد هم پيمان خود را شكستند وحيله كردند وعايشه را به بصره بردند ( وآن قضية را به بار آوردند ) . . . . سپس معاوية آشوبگران أهل شام را به خونخواهى عثمان دعوت كرد وجنگى بر عليه ما برپا كرد . بعد أهل « حروراء » به مخالفت برخاستند كه بايد طبق كتاب خدا وسنّت پيامبر حكم كنى . اگر طبق آن چه با اين دو دسته شرط كرده بود عمل مىكردند ، بايد حكم مىكردند كه علي عليه السلام « أمير مؤمنان در كتاب خدا ولسان پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم وسنّت اوست » . در اينجا هم أهل نهروان با وى مخالفت كردند وبا وى جنگيدند . سپس با امام حسن بن علي عليه السلام - پس از پدرش - بيعت كردند وهم پيمان شدند . سپس به أو نيز حيله كرده وأو را عاجز كردند وبه طرف أو حمله بردند تا آن كه با خنجرى رانش را مجروح كردند . أو را به لشكريانش رساندند وپاى آن حضرت را معالجه كردند وهمچون خلخال پاى مادران بستند .