مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
78
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - گفت : « همى خواهد كه ما را حاضر كند ومسائلي چند پرسش نمايد واز اين روى هول وهربى در ما بيندازد وما را از محل خود ساقط سازد . لاجرم چون فردا به نزد أو فراز آييم ، وأو سخن بياغازد ، واجب مىكند كه شما خاموش باشيد وپاسخ أو را به من گذاريد . » گفتند : « سمعاً وطاعة . » پس روز ديگر چون حاضر مجلس معاوية شدند وهر كس در جاى خود جلوس نمود ، معاوية بر سر زانو نشست وگفت : « هان اى جماعت ! كيست أول كس كه به زبان عربى سخن كرد وعربيت بر چه كس فرود آمد ؟ » طرماح از جاى برخاست وگفت : « ما بوديم اى معاوية ! » وأو را أمير المؤمنين خطاب نكرد . معاوية گفت : « از كجا گويى . » « فقال : لأنّه لمّا نزلت العرب ببابل وكانت العبرانيّة لسان النّاس كلّهم كافّة أرسل اللَّه تعالى العربيّة على لسان يعرب بن قحطان الباهليّ وهو جدّنا ، فقرأ العربيّة ، وتداولتها قومه من بعده إلى يومنا هذا ، فنحن يا معاوية عرب بالجنس ، وأنتم عرب بالتّعليم . » گفت : « وقتي عرب به شهر بابل درآمدند كه همگان به زبان عبرى سخن مىكردند . خداوند عربيت را به زبان يعرببن قحطان باهلى جارى ساخت وأو جد ماست . پس تاكنون قوم أو وفرزندان أو به عربيت سخن كنند . لاجرم ما عربيم به جنس وشما عربيد به تعليم . » معاوية زماني خاموش نشست ، پس سر برآورد وگفت : « كدام قوم از عرب سبقت در ايمان دارند ؟ » گفت : « ماييم اى معاوية ! » گفت : « از كجا گويى ؟ » « قال : لأنّ اللَّه بعث محمّداً صلى الله عليه وآله فكذبتموه وسفهتموه وجعلتموه مجنوناً ، فآويناه ونصرناه ، فأنزل اللَّه والّذين آووا ونصروا أولئك هم المؤمنون حقّاً ، وكان النّبيّ صلى الله عليه وآله محسناً لنا ، متجاوزاً عن سيّئاتنا ، فلِمَ لم تفعل أنت كذلك كأ نّك خالفت رسول اللَّه ؟ » گفت : « از براي آن كه خداوند محمد صلى الله عليه وآله را به رسالت مبعوث كرد وشما أو را تكذيب كرديد وتسفيه نموديد وديوانه خوانديد وما أو را جاى داديم ونصرت كرديم وخداى مىفرمايد : آنان كه جاى دادند ونصرت كردند ، مؤمنانند ، به راستى ورسول خدا با ما نيكويى مىكرد وگناهان ما را معفو مىداشت . تو چرا چنان نيستى همانا با رسول خداى از در مخالفت مىباشى ؟ » معاوية لختى سر به گريبان برد ، پس آغاز سخن كرد وگفت : « فصيحتر كس در زبان عربى كيست ؟ » طرماخ گفت : « ماييم اى معاوية ! » گفت : « از كجا گويى ؟ » گفت : « امرءالقيس بن حجر الكندي از ماست وأو در بعضي از قصايد خود مىگويد : -