مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
72
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - گفتند : « از أصحاب ، كدام كس را خواستى ؟ » گفت : « أبو الأعور السلمى وأبو هريرة الدوسي وعمرو بن العاص ومروان بن الحكم . » گفتند : « ايشان در سرابستان باب خضرا جاى دارند . » طرماح راه بابخضرا پيشداشت . چون اصحابمعاويه أو را با آندرازىبالا وشگفتىهيأت نگريستند ، گفتند : « بايد أو را پيش خواند واز در مزاح وتمسخر سخنى چند بگفت وخاطر را بدان شاد ساخت . » لاجرم چون برسيد ، « قالوا : يا أعرابيّ ! هل عندك من السّماء خبر ؟ فقال : بلى ، اللَّه تعالى في السّماء وملك الموت في الهواء وأمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب في القفاء ، فاستعدّوا لما ينزل عليكم من البلاء يا أهل الشّقاوة والشّقاء . » گفتند : « اى اعرابى ! با اين طول قامت از آسمان چه خبر دارى ؟ » گفت : « بىخبر نيستم . خداوند در آسمان است وعزرائيل در هوا وعلى در قفاست كه از براي هلاك شما درمىرسد . پس ساخته شويد از براي نزول بلا اى أهل شقاوت وشقا ! » « قالوا : من أين أقبلت ؟ قال : من عند حرّ تقيّ زكيّ مؤمن رضيّ مرضيّ . » گفتند : « كه را ديدار خواهى كرد ؟ » « فقال : أريد هذا الدّعيّ الرّديّ الّذي تزعمون أنّه أميركم . » گفت : « اراده كردهام اين دعى نكوهيده را كه شما أو را أمير خويش مىدانيد . » دانستند كه أو رسول أمير المؤمنين عليه السلام است كه به نزديك معاوية مىآيد . گفتند : « معاوية با خاصان خود در نظم مملكت كار به مشورت مىكند . امروز تو را رخصت بار نيست . » « قال : فسحقاً له وبُعداً . » يعنى : « هلاك ونابود باد ! » اين وقت مكتوبى به معاوية نگاشتند كه : « از نزد على مردى اعرابى بدوي طليق اللسان به نزديك تو رسول مىآيد . خويش را واپاى در جواب أو به سهو وخطا سخن نكنى . » طرماح را از شتر به زير آوردند ودر مجلس خود جاى دادند . از آن سوى معاوية فرمان كرد تا يزيد مجلسي بياراست واثاثهء شوكت وحشمت حاضر كرد . يزيد مردى جهير الصوت بود وبر چهره وبيني اثر ضربتي وجراحتي داشت . پس طرماح را بار دادند تا به مجلس درآمد . نخستين خدم وحشم مجلس را ديدار كرد كه جامهء سياه در بردارند ، « فقال : من هؤلاء القوم كأنّهم زبانية مالك على ضيق المسالك ؟ » گفت : « اين جماعت كيستند كه مالك دوزخ را مانند كه در تنگناى طريق جهنم دچار گردند ؟ » در يزيد نگريست ، « قال : من هذا المشؤوم ، الواسع الحلقوم ، المضروب على الخرطوم ؟ » گفتند : « اى اعرابى ! ساكت باش . اين يزيد است ، پادشاه زاده است . » -