مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
73
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - « قال : ومن يزيد لا زاد اللَّه مزاده ولا بلّغه مراده ، ومن أبوه ؟ كانا قدماً غائصين في بحر الجلافة واليوم استويا على سرير الخلافة . » گفت : « يزيد كيست كه خداوند بازدارد روزى أو را وقطع كند اميد أو را وپدرش كيست ؟ اين هر دو از قديم طريق جلافت سپردند وامروز بر سرير خلافت نشستند . » چون يزيد اين كلمات بشنيد ، در غضب شد وهمى خواست تا طرماح را به قتل رساند . چون از معاوية رخصت نداشت ، خشم خود را فرو خورد وبر طرماح سلام داد وگفت : « أمير المؤمنين - يعنى معاوية - تو را سلام مىرساند . » « فقال : سلامه معي من الكوفة . » يزيد گفت : « حاجات خود را به شرح كن كه أمير المؤمنين مرا در اسعاف حاجات تو فرمان كرد . » « قال : حاجتي إليه أن يقوم من مقامه حتّى يجلس من هو أولى منه بهذا الأمر . » گفت : « حاجت من آن است كه معاوية از اين طلب باطل دست باز دارد وامر خلافت را بدان كس كه حق اوست ، باز گذارد . » يزيد گفت : « از اين گونه سخن به كار نيست . بگوى تا اكنون چه خواهى ؟ » گفت : « اكنون بايد معاوية را ديدار كرد . پيام أمير المؤمنين على را ابلاغ داشت . » پس أو را در بساط معاوية درآورد وطرماح همچنان موزهء خويش در پاى داشت ، « قال له : اخلع نعليك ، قال : أهذا الوادي المقدّس فأخلع نعليّ ؟ » گفتند : « در بساط معاوية موزهء خويش را فرو گذار . » طرماح به جانب چپ وراست نگران شد وگفت : « مگر بساط معاوية وادى مقدس است كه من كفش خويش از پاى فرو گذارم ؟ » آنگاه رو به جانب معاوية كرد وگفت : « السّلام عليك أيّها الملك العاصي . » عمرو بن العاص قدم پيش گذاشت وگفت : « اى اعرابى ! تو را چه افتاد كه معاوية را پادشاه بزه كار خواندى وأمير المؤمنين خطاب نكردى ؟ » « فقال : ثكلتك امّك ، نحن المؤمنون ، فمن أمّره علينا بالخلافة ؟ » گفت : « مادر بر تو بگريد ، ماييم مؤمنان . كدام كس معاوية را بر ما أمير وخليفه ساخت ؟ » معاوية گفت : « اى اعرابى ! سخن خويش بگوى . » « فقال : كتاب مختوم من إمام معصوم . » گفت : « نامهء سربسته دارم از امامي معصوم . » گفت : « تسليم كن . » « قال : أكره أن أطأ بساطك . » -