مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

44

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - شما وشريكانتان ( شريكان عبادت ) يكدل شويد كه منظورتان از خودتان نهان نباشد ودربارهء من هرچه خواهيد كنيد ومهلتم ندهيد . ياور من خدايى است كه اين كتاب را نازل كرده وهم أو دوستدار شايستگان است . » گويد : وچون خواهرانش اين سخن را شنيدند ، بانگ زدند وبگريستند . دخترانش نيز گريستند وصدايشان بلند شد كه عباس برادرش وعلى پسرش را فرستاد وگفت : « خاموششان كنيد كه به دينم قسم گريهء بسيار خواهند كرد . » گويد : وچون برفتند كه آن‌ها را خاموش كنند ، گفت : « ابن‌عباس بىجا نگفت . » گويد : ما بدانستيم كه به وقت شنيدن گريه‌اشان اين سخن را از آن‌رو گفت كه ابن‌عباس گفته بود آن‌ها را همراه نيارد . وچون خاموش شدند ، حمد خدا گفت وثناى أو كرد وياد خدا كرد . چنان كه بايد محمد وفرشتگان وپيمبران را صلوات گفت . چندان گفت كه خدا بهتر داند وبه گفتن نيايد . گويد : به خدا هرگز چه پيش از آن وچه بعد ، نشنيدم كه گوينده‌اى بليغ‌تر از أو سخن كند . آن‌گاه گفت : « اما بعد ، نسب مرا به ياد آريد وبنگريد من كيستم . آن‌گاه به خويشتن باز رويد وخودتان را ملامت كنيد وبينديشيد كه آيا رواست مرا بكشيد وحرمتم را بشكنيد ؟ مگر من پسر دختر پيامبرتان وپسر وصى وى وعموزاده‌اش نيستم كه پيش از همه به خدا ايمان آورد وپيامبر را در مورد چيزى كه از پيش پروردگارش آورده بود ، تصديق كرد ؟ مگر حمزه سرور شهيدان عموى پدرم نبود ؟ مگر جعفر شهيد طيار صاحب دو بال عموى من نبود ؟ مگر سخنى را كه ميانتان شهره است ، نشنيده‌ايد كه پيامبر خداى ( ص ) به من وبرادرم گفت : اين دو سرور جوانان بهشتىاند ؟ اگر آن‌چه را مىگويم كه - وحق همين است - باور مىداريد . به خدا از وقتي دانسته‌ام خدا دروغ‌گو را دشمن دارد ودروغ‌ساز زيان مىبيند ، دروغ نگفته‌ام واگر باورم نمىداريد ، هنوز در ميان جماعت كس هست كه اگر در اين باب از أو بپرسيد ، به شما مىگويد . از جابر بن عبداللَّه انصارى يا أبو سعيد خدري يا سهل بن سعد ساعدى يا زيد بن أرقم يا انس بن مالك بپرسيد تا به شما بگويند كه اين سخن را دربارهء من وبرادرم از پيامبر خدا ( ص ) شنيده‌اند ، آيا اين شما را از ريختن خون من باز نمىدارد ؟ » شمر ذي الجوشن گفت : « هر كه بفهمد تو چه مىگويى خدا را بر يك حرف مىپرستد . » حبيب بن مظاهر بدو گفت : « به خدا كه تو خدا را بر هفتاد حرف پرستش مىكنى ، شهادت مىدهم كه راست مىگويى ونمىفهمى چه مىگويد كه خدا بر دلت مهر نهاده . » گويد : آن‌گاه حسين به آن‌ها گفت : « اگر در اين سخن ترديد داريد ، آيا اندك ترديدى داريد كه من پسر دختر پيامبرتانم ؟ به خدا از مشرق تا مغرب از قوم شما يا قوم ديگر به جز من پسر دختر پيمبرى وجود ندارد . تنها منم كه پسر پيمبر شما -