مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

39

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

« وَلَا يَحْسَبَنَّ ا لَّذِينَ كَفَرُوا أنّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لأَ نْفُسِهِمْ إنّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إثْماً وَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ * ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ المُؤْمِنِينَ عَلى ما أنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ » ، فسمعها من تلك الخيل رجل يقال له عبداللَّه بن سمير ، وكان مضحاكاً « 1 » و « 2 » شجاعاً بطلًا فارساً فاتكاً شريفاً « 3 » ، فقال : نحن وربّ الكعبة الطّيِّبون مُيِّزنا منكم « 4 » ! فقال له برير بن خضير : يا فاسق ! أنت يجعلك اللَّه من الطّيِّبين ؟ « 5 » فقال له « 5 » : مَنْ أنت ، ويلك ؟ « 6 » فقال له « 6 » : برير بن خضير ، فتسابّا . « 7 »

--> ( 1 ) - [ الدّمعة : مضحكاً ] . ( 2 ) - [ زاد في البحار والعوالم والدّمعة والأسرار : كان ] . ( 3 ) - [ لم يرد في الدّمعة ] . ( 4 ) - [ في البحار والعوالم والدّمعة : بكم ] . ( 5 ) ( 5 ) [ الدّمعة : قال ] . ( 6 - 6 ) [ في البحار والعوالم : قال : أنا ، وفي الدّمعة : قال له : أنا ] . ( 7 ) - آن‌گاه به نزد ياران خويش رفته ، به ايشان دستور داد خيمه‌ها را نزديك هم بزنند وطناب‌هاى آن‌ها را درهم داخل كنند وآن‌ها را چنان نصب كنند كه خود در ميان آن‌ها قرار گيرند وبا دشمنان از يك‌سو روبه‌رو شوند وخيمه‌ها در پشت سر وسمت راست وچپ ايشان قرار داشته باشد كه از سه سمت ايشان را احاطه كرده باشد ، جز آن سمت كه دشمن به نزد ايشان آيد . خود آن حضرت عليه السلام به جاى خويش بازگشت وهمهء شب را به نماز ودعا واستغفار مشغول بود وياران آن حضرت نيز هم‌چنان به نماز ودعا واستغفار آن شب را به پايان بردند . ضحاك بن عبداللَّه گويد : در آن شب سواري چند كه از طرف ابن‌سعد براي نگهبانى ما پاس مىدادند ، به ما گذر كردند وحسين عليه السلام در خيمهء خود قرآن مىخواند واين آية را مىخواند : « ونپندارند آنان كه كفر ورزيدند ، اين كه مهلت داديم بدانان براي آنان نيك است . جز اين نيست كه مهلت دهيمشان تا بيفزايند در گناه وايشان را است عذابي خوار كننده . نيست خدا كه باز گذارد مؤمنان را بر آن‌چه شما برآنيد تا جدا گرداند پليد را از پاكيزه . » ( سورهء آل عمران ، آيهء 178 - 179 ) مردى از آن سواران كه نامش عبداللَّه بن سمير بود ، آن را شنيد . أو مردى شوخ ودلاور وسواري دلير وبىباك وشريف بود . پس گفت : « به خداى كعبه سوگند ما پاكيزگانيم كه از شما جدا گرديم . » برير بن خضير به أو گفت : « اى فاسق ( نابه‌كار ) ! تو را خدا از پاكيزگان قرار دهد ؟ زهى بىشرمى ! » گفت : « تو كيستى ؟ » برير گفت : « من برير بن خضير هستم . » پس آن دو به هم دشنام داده واز هم دور شدند . رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 97 - 98