مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
290
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
الطّبريّ ، التّاريخ ، 5 / 359 / عنه : القمّي ، نفس المهموم ، / 92 فتعجّل ابن زياد المسير إلى الكوفة مع مسلم بن عمرو الباهليّ ، والمنذر بن الجارود ، وشريك الحارثي ، وعبداللَّه بن الحارث بن نوفل في خمسمائة رجل انتخبهم من أهل البصرة ، فجدّ في السّير ، وكان لايلوي على أحد يسقط من أصحابه حتّى أنّ شريك بن الأعور سقط أثناء الطّريق ، وسقط عبداللَّه بن الحارث رجاء أن يتأخّر ابن زياد من أجلهم ، فلم يلتفت ابن زياد إليهم مخافة أن يسبقه الحسين إلى الكوفة ، ولمّا ورد
--> - برگزيد ، از جمله عبداللَّه بن حارث بن نوفل ، وشريك بن أعور كه شيعهء على بود . نخستين كس كه با كسان در راه بيفتاد ، شريك بود كه بىخود بيفتاد وكساني نيز با وى افتادند . اميد داشتند ، عبيداللَّه به آنها پردازد وحسين زودتر از أو به كوفه رسد . اما أو به افتادگان اعتنا نداشت وبرفت تا به قادسيه رسيد . ومهران غلام وى بيفتاد كه بدو گفت : « اى مهران ! در اين وضع اگر خودت را بگيرى تا به قصر برسيم ، يكصد هزارت مىدهم . » گفت : « نه ، به خدا تاب ندارم . » پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2932 پانصد كس از بصريان را براي همراهى خود انتخاب كرد ، عبداللَّهبن حارثبن نوفل وشريكبن أعور از شيعيان علي عليه السلام در ميان آنها بودند وبا مسلمبن عمرو باهلى وحشم وخاندانش وارد كوفه شد . عمامهء سياهى بر سر داشت وگونههاى خود را بسته بود . وچون مردم در انتظار ورود امام حسين بودند ، گمان بردند كه عبيداللَّه همان حسين است . وبر هر جمعى كه مىگذشت ، بر أو سلام مىدادند ومىگفتند : « خوش آمدى اى پسر رسول خدا . » وبه اندازهاى خوش برخوردى به نام حسين با أو شد كه أو را بد آمد . وچون بسيار دنبال أو افتادند ، مسلمبن عمرو گفت : « عقب برويد ، اين أمير عبيداللَّهبن زياد است . » وشبانه با جمع زيادى كه گمان داشتند حسين است تا پشت قصر دارالاماره رفت ، ونعمانبن بشير در را به روى أو وهمراهانش بسته بود ويكى از همراهانش فرياد كرد : « در را بگشا . » نعمان به گمانش كه حسين مىخواهد وارد شود ، گفت : « تورا به خدا دور شو . به خدا من امانت خود را به تو ندهم ونيازى هم به جنگ با تو ندارم . » وأو با وى سخنى نمىگفت تا أو نزديك شد ونعمان از كنگره سرازير شد وبه أو گفت : « در را باز كن ، مىخواهم هرگز باز نكنى . » وكسى كه دنبالش بود شنيد ونزد كساني كه به حساب حسين عليه السلام دنبالش افتاده بودند ، عقبگرد كرد وگفت : « اى مردم ! به خدايى كه جز أو معبودى نيست ، اين زادهء مرجانه است . » كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 39