مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
36
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
قال أبو جعفر الباقر عليه السلام : فلم يسقط منه قطرة . ثمّ قال الحسين عليه السلام : هوّن ما نزل بي إنّه بعين اللَّه تعالى ، اللّهمّ لا يكون أهون عليك من فصيل ، الهي إن كنت حبستَ عنّا النّصر فاجعله لما هو خير منه وانتَقِم لنا من الظّالمين واجعل ما حلّ بنا في العاجل ذخيرة لنا في الآجل ، « 1 » اللَّهمّ أنت الشّاهد على قوم قتلوا أشبه النّاس برسولك محمّد صلى الله عليه وآله « 1 » . وسمع عليه السلام قائلًا يقول : دعه يا حسين فإنّ له مرضعاً في الجنّة ، ثمّ نزل عليه السلام من فرسه وحفر له بجفن سيفه ودفنه مرمّلًا بدمه وصلّى عليه ، ويقال وضعه مع قتلى أهل بيته . « 2 »
--> ( 1 ) ( 1 ) [ لم يرد في بحر العلوم ] ( 2 ) - عبداللَّه در همان سن شيرخوارگى در كربلا به قتل رسيد . تفصيل ماجرا آن كه چون ياران وأصحاب حضرت اباعبداللَّه عليه السلام شهيد گشتند ، وامام تنها گشت ، تسليم قضاى الهى شد ودانست مظلومانه وبا جگر سوزان كشته خواهد شد . از اينرو نزد أهل حرم آمد وآنان را وداع گفت . فرمود كه لباس بلا ومصيبت دربر كنند وجامهء صبر برتن ندرند . كما اينكه آگاهشان ساخت كه خداوند عاقبت امرشان را نيكو مىگرداند ودشمنانشان را ( در دنيا وآخرت ) به أنواع عذاب معذّب مىدارد . سپس طفل شيرخوارش را طلبيد تا وى را نيز وداع گويد . زينب سلاماللَّه عليها عبداللَّه را آورد . امام اورا در آغوش گرفت وبر گونهاش بوسهاى نهاد وفرمود : از رحمت خدا دور باد اين قومي كه جدت محمد مصطفى صلى الله عليه وآله دشمنشان است . سپس اورا در مقابل سپاه ابنزياد آورد ، وبراي جگر تفتيدهاش تقاضاى آب كرد . اما حرمله زير گلويش را نشانه گرفت وگوش تا گوشش را با تير شكافت . امام دست به زير خون گلويش گرفت وخون مطهرش را به آسمان پاشيد كه قطرهاى از آن به زمين بازنگشت . در آن حال فرمود : آنچه اين مصيبت را بر من آسان مىگرداند ، آن است كه در معرض ديد خداوند است . خدايا ! أو نزد تو كمتر از بچه شترى نباشد كه از مادرش جدا شده باشد . بارالها ! اگر يارى ( خود ) را از ما بازداشتى ، آن را جايگزين چيزى كه بهتر از آن است قرار ده ، واز ظالمان انتقام ما را بگير . آنچه را در اين دنياي گذرا بر ما فرود آوردى ، ذخيرهء آخرت ما بگردان . خدايا ! تو شاهد بر اين قوم هستى كه چگونه أشبه خلق به پيامبرت محمد صلى الله عليه وآله را به قتل رساندند . در آن هنگام كه در سوگ اين پارهء تنش دلش آتش گرفته بود ، از هاتفى شنيد كه مىگفت : « حسين !