مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
963
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - صاحب « جنات الخلود » مىگويد : مادر آن حضرت مسماة به شاهزنان ومكنات به امولد مىباشد . در كتاب « بحار الأنوار » از سهل بن القاسم النوشجان مروى است كه حضرت امام رضا عليه السلام در خراسان با وى فرمود : همانا در ميان ما وشما نسبتي است . عرض كردم : ايهاالامير ! آن نسبت كدام است ؟ واين خطاب چنين مىنمايد كه به سبب ولايت عهد آن حضرت بود . بالجملة فرمود : همانا عبداللَّهبن عامر بن كريز گاهى كه خراسان را بازگشود ، دو دختر از يزدجردبن شهريار سلطان عجم را بهدست آورد ، به عثمانبن عفان روان داشت . عثمان يك تن را به حسن وآن ديگر را به حسين عليهما السلام موهوب داشت وهر دو تن درحال نفاس وفات كردند . از صاحبهء حسين سلام اللَّه عليه علىبن الحسين پديد گشت وآن حضرت را امولدى از أمهات ولد وكنيزگان پدرش پرستارى وكفالت همىكرد وآن حضرت باليدن همى گرفت وجز وى مادرى شناخته نداشت وچون چندى برآمد ، در حضرتش مكشوف افتاد كه وى مولاة 15 آن حضرت است ؛ لكن مردمان چنان همىدانستند كه آن كنيز مادر آن حضرت مىباشد ومادرش مىناميدند وگمان همى بردند كه آن حضرت ، مادرش را به شوى داده است . معاذ اللَّه كه چنين شده باشد ؛ بلكه همين جاريه را به نهج وطريقي كه ياد كرديم ، به شوى داد وسبب اين كردار اين بود كه آن حضرت شبى با يكى از زنهاى خود مباشرت فرمود وچون كار غسل بساخت ، اين كنيز كه پرستار آن حضرت بود ، اورا بديد . آن حضرت با وى فرمود : اگر در نفس تو در اين مسأله چيزى است ، از خداى بپرهيز ومرا بياگاهان ؟ يعنى : اگر نفس تو به زناشويى مايل وراغب است ، از كتمان آن بپرهيز وبا من خبر گوى . آن كنيزك عرض كرد : « آرى ! » پس آن حضرت اورا به شوى آورد وجماعتى همى گفتند : علىبن الحسين عليه السلام مادر خود را به زوج داد . عون بن محمد كه راوي اين حديث است ، مىگويد : سهل بن قاسم با من گفت : هيچ كس از طالبين نزد ما برجاى نماند ؛ جز اين كه اين حديث را از حضرت امام رضا سلام اللَّه عليه مسطور نمود . در « بحار الأنوار » مسطور است كه حضرت اميرمؤمنان عليه السلام با شاه زنان ، دختر كسرى گاهى كه أسير ودستگير شده بود ، فرمودند : از پدرت بعد از وقعةالفيل چه محفوظ نمودى ؟ يعنى : بعد از آن كه روزگار بر وى تنگ گشت ودولت از وى روى برتافت ، چه سخن بر زبان آورد ؟ كلمات يزدجرد بن شهريار : عرض كرد : مىگفت : « إذا غلب اللَّه على أمر ذلّت المطامع دونه وإذا انقضت المدّة كان الحتف في الحيلة فقال عليه السلام ما أحسن ما قال أبوكِ تذلّ الأمور للمقادير حتّى يكون الحتف في التدبير » . يعنى : « چون خداى تعالى بر امرى غالب گرديد ، يعنى مشيت خداى بر چيزى علاقة پذيرفت ، بر هرچه -