مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

626

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - بيض غرائر ما هَمَمْنَ بريبة * كظباء مكّة صيدهنّ حرام يحسبن من لين الكلام فواسقا * ويصدّهنّ عن الخنا الإسلام آن‌گاه كه دولت بنى أمية را زوال آمد وبنى مروان ضعيف شدند ، بني هاشم متفق گشتند كه با پسرهاى عبداللَّه محض محمد وإبراهيم بيعت كنند ويك تن از ايشان را به خلافت بردارند . پس مجلسي آراستند وبزرگان بنىهاشم وبعضى از بنىعباس حاضر شدند وكس فرستادند وامام جعفر صادق عليه السلام را طلب كردند . عبداللَّه محض گفت : « جعفر صادق را بيهوده طلب نموديد ؛ زيرا كه أو رأى شما را به صواب نخواهد شمرد . » در اين وقت ، جعفر صادق از در درآمد وبنشست واجتماع ايشان را سبب پرسيد . صورت حال را مكشوف داشتند . آن‌حضرت روى به عبداللَّه كرد وفرمود : « تو شيخ بنى هاشمي . چگونه تو را ترك مىگويند واين دو غلام كه پسرهاى توأند ، به خلافت برمىدارند ؟ » عبداللَّه گفت : « همانا حسد تو را از بيعت ايشان باز مىدارد . تو دست فرا ده تا با تو بيعت كنيم ؛ « فقال جعفر : واللَّه إنّها ليست لي ولا لهما وإنّها لصاحب القباء الأصفر واللَّه ليلعبنّ بها نسائهم وصبيانهم وغلمانهم . » جعفر عليه السلام فرمود : « سوگند به خداى كه امر خلافت نه بر من فرود مىآيد ونه با پسرهاى تو راست مىايستد ؛ بلكه به صاحب قباى أصغر مىرسد . سوگند به خداى كه زنان ايشان وكودكان وپسران ايشان با اين خلافت بازى خواهند كرد ودست به دست خواهند داد . » اين بگفت وبرخاست وبرفت . منصور دوانيق چون حاضر آن مجلس بود وقباى اصفر دربرداشت وسخن جعفر صادق را استوار مىدانست ، از آن روز دل در سلطنت بست تا گاهى كه ادراك نمود . بالجملة ، روزى چند برنگذشت . أبو العباس السفاح با أهل خود پوشيده سفر كوفه كردند وبا أبو سلمه خلّال در امر خلافت مواضعه نهادند . أبو سلمه انديشه ايشان را مستور داشت وخواست در ميان أولاد على ابن ابىطالب وعباس بن عبد المطلب مجلسي به شورى آراسته كند تا بر خلافت يك تن از دو سلسله متفق شوند . پس به سوى سه كس مكتوب كرد ، نخستين به جعفر صادق عليه السلام ودوم به عمر بن علي بن الحسين عليهما السلام وسه ديگر به عبداللَّه محض واين مكاتيب را به رسولي سپرد وبه جانب مدينه گسيل داشت . فرستادهء أو طي مسافت كرد وشامگاهى بر جعفر صادق عليه السلام درآمد وگفت : « من از جانب أبو سلمه مىآيم . » ومكتوب أو را به آن حضرت سپرد . جعفر عليه السلام فرمود : « مرا با أبو سلمه مراودتى ومخالطتى نيست . چه أو شيعهء ديگر كس است . » رسول عرض كرد : « مكتوب أو را قرائت فرماى وپاسخى مرقوم دار . » آن حضرت خادم خويش را فرمود : « چراغ را پيش دار ! » ومكتوب أبو سلمه را بسوخت وگفت : « جواب همان است كه نگريستى . » -