مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
565
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - ظرف آبى آورد وبه دست أو داد وآشاميد . پس از لحظهاى منصور كه بر هودجي سوار وربيع حاجب عديل أو بود ، بيرون آمده واز نزد أسيران عبور كرد . عبداللَّه بن حسن به أو گفت : « اى أبا جعفر ! به خدا سوگند ما در جنگ بدر با أسيران شما اينچنين رفتار نكرديم . » منصور در پاسخ أو همان لفظي را كه براي دور ساختن سگان مىگويند ، بگفت وبا ناراحتى از آنجا گذشت وتوجهى به آنها نكرد . واز مسكين بن عمرو روايت كرده [ است ] كه گفت : هنگامى كه محمد بن عبداللَّه بن عمر بن عثمان را به نزد منصور بردند ، به أو گفت : « آيا دخترت 10 همان زنى نيست كه خود را براي زنا آرايش وخضاب مىكند ؟ » محمد گفت : « اگر آن زن پاكدامن را مىشناختى ، مىدانستى كه أو نيز مانند ساير زنان فأميل تو هستند ( واين تهمتهاى ناروا را به أو نمىزدى ) ؟ » منصور گفت : « اى پسر زن بدكاره ! » محمد گفت : « اى أبا جعفر ! آيا به زنان بهشتى اين نسبت مىدهى ؟ آيا به فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله ؟ يا فاطمه دختر حسين بن علي ؟ يا خديجة دختر خويلد ؟ » در اينجا بود كه منصور دستور داد أو را زدند وسپس از آنجا بيرون بردند . وأبو زيد از محمد بن أبي حرب روايت كرده [ است ] كه منصور به أو گفت : « آيا دخترت همسر پسر عبداللَّه نيست ؟ » محمد پاسخ داد : « چرا ، ولى من از إبراهيم بن عبداللَّه خبري ندارم جز در فلان سال كه در مِنى أو را ديدم . » منصور گفت : « آيا دخترت شانه به سر مىزند وخضاب وآرايش مىكند ؟ » گفت : « آرى . » منصور ( با كمال بىشرمى ) گفت : « پس أو براي ديگران اين كار را مىكند . » محمد گفت : « اى أمير المؤمنين ! نسبت به دختر عمويت چنين سخن ناروايى مگو . » منصور ( كه سخت ناراحت شده بود ) گفت : « اى پسر زن بدبو ومتعفّن . » محمد گفت : « كداميك از مادرهايم چنين بودهاند ؟ » منصور باز گفت : « اى زادهء بدكاره ! » وبعد با دست به صورت محمد كوبيد . وعمر بن عبداللَّه به سندش از ابن عائشة روايت كرده [ است ] كه گفت : « منصور براي اينكه عبداللَّه بن حسن را نارحت سازد ، محمد بن عبداللَّه ( ديباج ) را ( چنانكه تفصيلش گذشت ) با تازيانه بزد ودستور داد -