مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
523
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - است از كوچههاى آل ابىعمار دئليان بر تو حمله كرده وأو قاتل تو باشد : خدا استخوان پوسيده أو را هم نيامرزد ( يعنى أو را هرگز نيامرزد ) . محمد گفت : اى ابا عبداللَّه ! حساب كردى ولى به خطا رفتى ، سپس سراقى بن سلخ حوت به طرف امام حمله برد وبهپشت حضرت كوبيد تا به زندانش انداخت وأموال أو وأموال خويشانش را كه با محمد همكارى نكرده بودند ، به غارت بردند . سپس إسماعيل بن عبداللَّه بن جعفر بن ابىطالب كه پيرمردى سالخورده وناتوان بود ويك چشم ودو پايش را از دست داده بود وأو را به دوش مىكشيدند حاضر كردند ومحمد از أو بيعت خواست . إسماعيل گفت : برادر زاده ! من پيرى سالخورده وناتوانم وبه احسان ويارى شما نيازمندم ، محمد گفت : ناچار بايد بيعت كنى ، إسماعيل گفت : از بيعت من چه سود مىبرى ؟ به خدا كه اگر نام مرا در بيعتكنندگانت بنويسى جاى نام يك مرد را تنگ مىكنم ، گفت : ناچارى كه بيعت كنى ونسبت به أو سخنان درشت گفت . إسماعيل به أو گفت : جعفر بن محمد را نزد من دعوت كن ، شايد با يكديگر بيعت كنيم ، محمد امام صادق عليه السلام را طلب كرد ، إسماعيل به حضرت عرض كرد : قربانت گردم ، اگر صلاح مىدانى كه حقيقت را براي أو بيان كنى بيان كن ، شايد خدا شر أو را از ما بازگيرد . فرمود : تصميم گرفتهام با أو سخن نگويم ، دربارهء من هر نظري دارد اجرا كند . إسماعيل به امام صادق عليه السلام عرض كرد : تو را به خدا آيا يادت مىآيد روزى كه من خدمت پدرت محمد ابن علي عليه السلام آمدم ودو حله زرد پوشيده بودم ، پدرت به من نگاهى طولانى كرد وگريست ، من عرض كردم : چرا گريه كردى ؟ فرمود : گريهام براي اين است كه تو را در كهولت بيهوده مىكشند ، ودو بز هم در خون تو شاخ نمىزنند ( كسى از تو خونخواهى نمىكند ) . عرض كردم : كي چنين مىشود ؟ فرمود : زماني كه تو را به باطلى دعوت كنند وتو سرباز زنى ، همان زمان كه ببينى چشم لوچ نامبارك فاميلش را كه گردن فرازى كند واز خاندان امام حسن عليه السلام باشد ، بر منبر پيغمبر صلى الله عليه وآله بالا رود ومردم را به جانب خود خواند ، ونامى را كه از أو نيست ( مانند مهدى ، صاحب نفسزكيه ) به خود بندد . پس تو در آنهنگام هر پيمانى دارى انجام ده [ با ايمان وميثاقت تجديد عهد كن ] ووصيتت را بنويس ، زيرا همان روز يا فردايش كشته مىشوى . امام صادق عليه السلام به أو فرمود : آرى ، ( يادم مىآيد ) به پروردگار كعبه . اين مرد ( محمد بن عبداللَّه ) جز اندكى از ماه رمضان را روزه نگيرد ، تو را به خدا مىسپارم ، اى أبو الحسن ، خدا در مصيبتت به ما اجر بزرگ دهد واز بازماندگانت نيكو نيابت وسرپرستى كند وانّا للَّهوإنّا إليه راجعون « ما از آن خدائيم وبه سوى أو باز مىگرديم » ، سپس إسماعيل را به دوش كشيدند وامام صادق عليه السلام را به زندان بازگشت دادند . به خدا هنوز شب نيامده بود كه پسران برادرش يعنى پسران معاوية بن عبداللَّه بن جعفر بر أو درآمدند وأو را لگدمال كردند تا كشتند ومحمد بن عبداللَّه كس فرستاد وامام جعفر صادق عليه السلام را رها كرد ، سپس بوديم تا ماه رمضان فرا رسيد ، به ما خبر دادند كه عيسى بن موسى ( برادر زادهء منصور ) خروج كرده ورهسپار مدينه -