مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

522

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - كه به أو احاطه كرده برحذر داشتم ولى حذر در برابر قدر سودى نبخشد ، پسر برادرم ! به فكر استفاده از جوان‌ها باش وپيران را واگذار . محمد گفت : سن من وسن تو خيلى نزديك به هم است . امام صادق عليه السلام فرمود : من در مقام مبارزه با تو نيستم ونيامده‌ام تا نسبت به كارى كه در آن مشغولى بر تو پيشىگيرم . محمد گفت : نه به خدا ، ناچار بايد بيعت كنى ، امام صادق عليه السلام فرمود : برادر زاده ! من حال بازخواست وجنگ ندارم ، همانا من مىخواهم به بيابان روم ، ناتوانى مرا بازمىدارد وبر من سنگينى مىكند تا آن‌كه بارها خانواده‌ام در آن‌باره به من تذكر مىدهند ولى تنها ناتوانى مرا از رفتن بازمى دارد ، تو را به خدا وخويشاوندى ميان ما كه مبادا از ما روبرگردانى وما به دست تو بدبخت وگرفتار شويم . محمد گفت : اى ابا عبداللَّه ! به خدا أبو الدوانيق يعنى أبو جعفر منصور درگذشت . امام صادق عليه السلام فرمود : از مردن أو با من چه كار دارى ؟ گفت : مىخواهم به سبب تو زينت وآبرو پيدا كنم ، فرمود : به آن چه مىخواهى راهى نيست ، نه به خدا أبو الدوانيق نمرده است ، مگر اين‌كه مقصودت از مردن به‌خواب رفتن باشد . محمد گفت : به خدا كه خواه يا ناخواه بايد بيعت كنى ودر بيعتت ستوده نباشى ، حضرت به شدت امتناع ورزيد ، ومحمد دستور داد امام را به زندان برند . عيسى بن زيد گفت : اگر امروز كه زندان خراب است وقفلى ندارد ، أو را به زندان اندازيم ، مىترسيم از آن‌جا فرار كند ، امام صادق عليه السلام خنديد وفرمود : لا حول ولا قوّة إلّاباللَّه العليّ العظيم ، عقيده‌دارى مرا زندان كنى ؟ گفت : آرى ، به حق آن خدائى كه محمّد صلى الله عليه وآله را به نبوت گرامى داشت به زندانت افكنم وبر تو سخت‌گيرم . سپس عيسى بن زيد گفت : أو را در پستوخانه زندان كنيد ، همان جائى كه اكنون طويله اسبان است [ خانهء ريطه دختر عبداللَّه است ] . امام صادق عليه السلام فرمود : همانا به خدا من مىگويم وتصديقم خواهند كرد ( من عواقب وخيم اين تصميم شما را تذكر مىدهم وچون مردم صدق گفتار مرا ديدند ، ناچار تصديقم مىكنند ) ، عيسى بن زيد گفت : اگر بگوئى دهنت را خرد مىكنم . امام صادق عليه السلام فرمود : همانا به خدا اى موى پيشانى برگشته ! اى چشم سبز ! گويا من مىبينم كه تو براي خود سوراخى مىجويى كه در آن درآئى ، وتو در روز جنگ قابل ذكر نيستى ( لياقت سربازى هم ندارى ) ، من نسبت به تو عقيدة دارم كه هرگاه از پشت‌سرت صدائى بلند شود ، مانند شترمرغ رمنده پرواز مىكنى ، محمد با شدت وخشونت به عيسى دستور داد : أو را زندان كن وبر أو سخت‌بگير وخشونت‌كن . امام صادق عليه السلام فرمود : همانا به خدا گويا مىبينم تو را كه از سدهء أشجع خارج شده وبه سوى رودخانه مىروى وسواري نشان‌دار كه نيزه كوچكى نيمى سفيد ونيمى سياه در دست دارد وبر أسب قرمز پيشانى سفيدى سوار است بر تو حمله كرده وبا نيزه به تو زده ولى كارگر نشده است وتو بيني أسب أو را ضربت‌زده وبه خاكش انداخته‌اى ، ومرد ديگرى كه گيسوان بافته‌اش از زير كلاه خودش بيرون آمده وسبيلش كلفت -