مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
521
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - باب جبرئيلش گويند نگهداشته ، امام صادق عليه السلام پيدا شد و ( از شدت غضب ) همهء عبايش روى زمين بود ، آنگاه از درِ مسجد بيرون آمد وسه مرتبه فرمود : خدا شما را لعنت كند ، اى گروه أنصار . شما براي چنين كارى با پيغمبر معاهده وبيعت نكرديد ، ( چرا با اولادش چنين رفتار مىكنيد ؟ ! ) همانا به خدا من آزمند بودم ( واز نصيحت كوتاهى نكردم ) ولى مغلوب شدم ، قضاى خدا بازگشت ندارد ، سپس حركت كرد ويكتاى نعلينش را بپا كرد وديگرى در دستش بود وتمام دنباله عبايش را به زمين مىكشيد وبه خانه خود رفت وبيست شب تب كرد وشب وروز گريه مىكرد كه ما نسبت به أو نگران شديم ( كه مبادا جان سپارد ) - اين بود گفتار خديجة - . جعفري گويد : موسى بن عبداللَّه بن حسن نقل كرد كه چون محملهاى ايشان پيدا شد ، امام صادق عليه السلام از مسجد برخاست وبه جانب محملى كه عبداللَّه بن حسن در آن بود ، برفت تا با أو سخن گويد ، ولى بشدت از أو جلوگيرى شد وپاسبانى به أو حمله كرد وأو را كناره زد وگفت : از اين مرد دور شو ، همانا خدا تو را وديگران را كارگزارى كند ، سپس ايشان را به كوچهها بردند وامام صادق عليه السلام به منزلش برگشت وهنوز به بقيع نرسيده بودند كه آن پاسبان به بلاى سختى گرفتار شد ، يعنى شترش به أو لگدى زد كه رانش خرد شد وهمانجا درگذشت . آنها را بردند وما مدتي بوديم تا محمد بن عبداللَّه بن حسن آمد وخبر داد كه أبو جعفر پدر وعموهاى أو را كشت ، غير از حسن بن جعفر وطباطبا وعلي بن إبراهيم وسليمان بن داود وداود بن حسن وعبداللَّه بن داود . در اينهنگام محمد بن عبداللَّه ظهور كرد ومردم را به بيعت خود دعوت نمود ومن سومين كس از بيعت كنندگانش بودم ، مردم اجتماع كردند [ مردم را گردآورد ، مردم عهد وپيمان بستند ] وهيچيك از قريش وأنصار وعرب با أو مخالفت نكرد . موسى گويد : محمّد با عيسى بن زيد ( بن علي بن الحسين ) كه مورد اعتماد ورئيس لشكرش بود مشورت كرد كه براي بيعت دنبال بزرگان قومش فرستد . عيسى بن زيد گفت : آنها را با نرمى خواندن سود ندارد ، زيرا نمىپذيرند ، جز اينكه برايشان سختگيرى . آنها را به من واگذار . محمد گفت : تو هر كس از آنها را كه خواهى متوجهش شو . عيسى گفت : نزد رئيس وبزرگ آنها يعنى جعفر بن محمد عليه السلام فرست زيرا اگر تو با أو سختگيرى كنى ، همه مىفهمند كه با آنها همان رفتار خواهى كرد كه با امام صادق عليه السلام كردى . موسى گويد : چيزى نگذشت كه امام صادق عليه السلام را آوردند ودر برابرش نگهداشتند ، عيسى بن زيد به أو گفت : أسْلِم تسْلَم « تسليم شو تا سالم بمانى » ، امام صادق عليه السلام فرمود : مگر تو بعد از محمّد صلى الله عليه وآله پيغمبرى تازهاى آوردهاى ؟ ( محمد صلى الله عليه وآله در نامههاى خود به سلاطين كفار مىنوشت أسْلِم تَسْلَم ) ، محمّد گفت : نه ، بلكه مقصود اين است كه : بيعت كن تا جان ومال وفرزندانت در أمان باشد وبه جنگ كردن هم تكليف ندارى ، امام صادق عليه السلام فرمود : من توانائى جنگ وكشتار ندارم وبه پدرت دستور دادم وأو را از بلائي -