مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
679
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
« 1 » وعن جابر : أنّه سمع عمر بن الخطّاب يقول للنّاس حين تزوّج بنت عليّ : ألا تهنِّئوني ؟ سمعت رسول اللَّه ( ص ) يقول : « يَنقَطِعُ يومَ القِيامةِ كُلُّ سَببٍ ونَسبٍ إلّاسَببي ونَسبي » . « 2 » رواه الطّبرانيّ في الأوسط والكبير باختصار ، ورجالهما رجال الصّحيح غير الحسن ابن سهل ، وهو ثقة « 2 » . « 3 » الهيثمي ، مجمع الزّوائد ( ط دار الفكر ) ، 9 / 275 رقم 15019 / مثله السّمهودي ، جواهر العقدين ، / 273 قال ابن أبي عمر المقدّسيّ : حدّثني سفيان ، عن عمرو ، عن محمّد بن عليّ ، إنّ عمر خطب إلى عليّ ابنته أمّ كلثوم ، فذكر له صغرها ، فقيل له : إنّه ردّك فعاوده ، فقال له عليّ :
--> ( 1 ) - [ أضاف في جواهر العقدين : من طريق الحسن بن سهل الخيّاط من حديث ابن عيينة ، عن جعفر بنمحمّد ، عن أبيه ] . ( 2 - 2 ) [ جواهر العقدين : قال الطّبرانيّ بعده : لم يجوّده عن أبيه ابن عيينة إلّاالحسن بن سهل بن الخيّاط ، وقد رواه غيره عن ابن عيينة فلم يذكر جابر ] . ( 3 ) - چون خبر وقايع مكّه به على رسيد ، براي مردم سخن گفت وگفت : بدانيد كه طلحه وزبير وعايشه دست به دست هم داده تا امارت مرا نقض كنند ومردم را به اصلاح فرا خواندهاند ومن صبر خواهم كرد ، اگر آنان دست بازداشتند ، من نيز دست باز مىدارم وگر نه به سوى آنان خواهم رفت . ومردم مدينه را به نبرد فرا خواند ولى مردم مماطله كردند . على كميل نخعى را نزد عبداللَّه بن عمر فرستاد . چون بيامد به أو گفت : كه با من قيام كن . گفت : من از مردم مدينهام ، هرچه كنند من هم همان خواهم كرد . على گفت مرا كفيلى ده كه تو از مدينه بيرون نخواهى رفت . نه . پس أو را به حال خود واگذاشت . عبداللَّه بن عمر به مكة رفت ، أو به دختر على امّ كلثوم گفته بود كه از مردم مدينه شنيده است كه در يارى على درنگ خواهند كرد وأو فرمانبردار على است واينك به قصد عمره به مكة مىرود ولى از فردا براي على خبر آوردند كه أو به شام رفته است . على از هر سو به طلب أو كس فرستاد . مردم مدينه به هيجان آمده بودند وامّ كلثوم سوار شده نزد پدر آمد على در بازار بود وآنچه را كه از عبداللَّه بن عمر شنيده بود به أو باز گفت . على از تعقيب وجستجوى ابن عمر باز ايستاد وبه قول أو اعتماد ورزيد . آنگاه نزد مردم مدينه آمد وبرايشان سخن گفت وآنان را به جنگ برانگيخت . مردم كم كم به أو پاسخ دادند . اوّل كسى كه دعوت أو را أجابت كرد ، أبو الهيثم ابن التيهان بود وأو از بدربان بود وديگر خزيمة بن ثابت بود - واين خزيمة آن خزيمة ذو الشهادتين نيست - چون زياد بن حنظله درنگ مردم را در پاسخ گفتن به على ديد ، خود برخاست وگفت : هركس در يارى تو درنگ كند ، من با تو هستم وبراي تو نبرد مىكنم . آيتي ، العبر تاريخ ابن خلدون ، 1 / 594