مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
603
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> مرغهاى آنها را مىشنيدند ، نزديك بود آن اصرار ، عمررا بهتصويب دريانوردى وارد كند . ( مقصود هجوم بر روم از طرف دريا ، كه آنها را در صحرا ومجاورت حمص ضعيف كند وسرگرم دفاع از پشتسر باشند ) . عمر هم ( در پيرو آن اصرار به عمرو بن عاص نوشت : دريا را براي من به خوبى وصف كن . وچگونگى عبور از آن را براي من شرح بده ، زيرا انديشه من در حال تكاپو مىباشد كه آن را تسخير كنيم . ( ولى مردّد هستم ) عمرو بن عاص به أو نوشت : من بسيارى از خلق ديدم كه بدريانوردى سوار شدن بر كشتى پرداختهاند وحال اين كه جز آب وآسمان چيزى نمىبينند . دريا اگر آرام باشد دلها را سوراخ مىكند ( از خوف ) واگر متلاطم شود عقل را زايل مىكند ( رعب وبيم ايجاد مىكند ) دريانوردى موجب كاستن اميد وافزايش بيم مىشود كساني كه در بحر سفر مىكنند مانند مورچه هستند كه بر چوبى ( ميان آب ) سوار شده واز هول جان پناه مىبرند . اگر آن چون كج شود وبرگردد آنها ( مسافرين كه به مور تشبيه شدهان ) دچار غرق مىشوند ، واگر نجات يابند برق اميد آنها را خيره مىكند . چون عمر نامه عمرو را خواند به معاوية نوشت : به خداوندى كه محمد را به حق فرستاد من هرگز يك فرد مسلمان تا ابد بر دريا حمل نمىكنم . من آگاه شدهام كه درياى شام ساحل درازى را از خشكى وزمين فرا گرفته واحاطه نموده . دريا شبانهروز از خدا اجازه مىخواهد كه سراسر زمين را فرا گيرد وغرق كند وبپوشاند ، من چگونه مىتوانم لشكريان را بر اين كافر ( درياى خدا ناشناس ) حمل كنم كه أو سرسخت وخيانتپيشه است . به خدا سوگند حيات يك فرد مسلمان نزد من از تمام دارائى روم بهتر وگرامىتر است . هرگز تو اين انديشه را به خود راه مده . تو آگاه هستى كه علاء ( حضرمي در لشكر كشى از بحرين به إيران ) از من چه ديده ( توبيخ ) . من هم به أو دستور نداده بودم كه به دريانوردى اقدام كند . گفت : ( راوي ) پادشاه روم از جنگ خوددارى وپرهيز كرده ، با عمر آغاز مكاتبه وتمايل ونزديكى نمود . أم كلثوم دختر على ابن ابىطالب همسر عمر بن الخطّاب ، براي ملكهء روم كه زوجهء پادشاه باشد عطر وأسباب آرايش زنانه با پيك ( پست ) به عنوان هديه فرستاد وهمسر پادشاه در قبال آن تحفه هداياى ممتازه فرستاد كه يكى از آنها گردنبند گرانبها وفاخر بود . وچون پيك برگشت ، عمر هرچه همراه آورده بود ربود ( هدايا را گرفت ) سپس منادى مردم را براي نماز عمومى دعوت كرد ( اجماع مردم به عنوان نماز ) به آنها اطلاع داد كه چنين تحف وهدايائى فرستاده شد ، « چه بايد كرد ؟ » بعضي گفتند : آن هدايا حق اوست ( حق أم كلثوم دختر على ) زيرا همسر پادشاه در ذمهء اسلام نيست ، واز ارسال تحف نخواسته عواطف تو را جلب كند كه رعايت حال أو كه زير دست است بكنى كه أو زير دست ودر ذمّهء اسلام نمىباشد واز تو بيمى ندارد . جماعت ديگرى گفتند : ما هديه مىفرستاديم كه در قبال آن سودى ببريم . عمر گفت : چنين است ، ولى بايد دانست اين پيك رسول مسلمين ، وبريد ( پست ) بريد اسلامى است مسلمين هم كه آن گردنبند را بر سينهء أو ( أم كلثوم ) ديدند آن را عظيم ( ثروت عظيم وبهتآور ) دانستند . -