مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

30

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

نساء آل أبي سفيان وقبّلنَ أيدي بنات رسول اللَّه أو رجلهنّ ونُحنَ وبكينَ وقلنَ : وا حسيناه ! وألقينَ ما عليهنّ من الثِّياب والحُلي وأقمنَ المآتم ثلاثة أيّام فما كان يزيد يتغذّى ويتعشّى إلّاويحضر عليّ بن الحسين عليه السلام وقال يوماً لعليّ بن الحسين : إن شئت أقمت عندنا فبررناك ، وإن شئت رددناك إلى المدينة ، فقال عليه السلام : لا أريد إلّاالمدينة ، فردّه « 1 » إليها مع أهله ( 2 * ) . « 1 » المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 173 - 175 / عنه : الصّادق ، زينب وليدة النّبوّة والإمامة ، / 181 - 183

--> ( 1 ) - چون أهل بيت را به دروازهء شام رساندند ، خدا داناست كه در آن وقت ؛ به عقيلهء خدر رسالت ، رضيعه ثدي نبوت وولايت عليا مخدره زينب چه گذشت . از يك طرف سرها بالاى نيزه‌ها پيش محمل‌ها ، از يك طرف عليل بيمار در غل وزنجير ، از يك طرف ناله وزارى أطفال ، از يك طرف بىحجابى زنان پرده‌نشين كه طينت آن‌ها به آب عفت وعصمت وحيا عجين شده است ، از يك طرف سازندگان ونوازندگان ، از يك طرف رقاصان ، از يك طرف مردان خضاب كردهء شادىكنان كه با هم ديگر مبارك باد مىگفتند واز هر در وبأم به سر أنور اشاره مىكردند كه : « اين سر خارجي است . » واز يك طرف ، شماتت دشمنان ! اللَّه أكبر وعجباً لحلمك يا ربّى . در ناسخ گويد : أهل بيت را از دروازهء ساعات كه ابعد طرق بود تا دار الاماره يزيد ، داخل شام كردند وشهر شام‌را زينت كردند . پرده‌هاى زرنگار وديبا به‌ديوارهاى كوچه وبازار بياويختند وزنان مغنيه بىپرده‌اى به نواختن طبول ودفوف دست‌افشان وپاىكوبان بودند ويزيد صد وبيست رايت براي استقبال ايشان برافراشت ومردم با همديگر « مبارك باد ! » مىگفتند وآن روز را عيد قرار دادند . به روايت أبى مخنف ، عيال اللَّه را از پاى قصر عجوزه‌اى كه أو را امّ الحجام مىگفتند ، عبور دادند . آن عجوزه باچهار زن ديگر در ميان آن غرفه نشسته بودند . چون چشم آن ملعون به آن سر مطهر افتاد كه نور از جبين أو ساطع است ، باسنگى چهرهء مباركش را مجروح ساخت ؛ چنان‌كه خون بريخت . چون عليا مخدره زينب اين بدانست ، باناله وگريه روى خود بخراشيد وموى خود را پريشان كرد ودست به دعا ونفرين برداشت . سپس عرض كرد : « اللَّهمّ خرِّب قصرها وأحرقها بنار الدّنيا قبل نار الآخرة . » راوي گويد : « قسم به‌خداى چون آن‌دعا بفرمود ، در ساعت ، آن‌قصر ويران ومنهدم شد وآتشى در آن‌قصر افتاد وهمى بسوخت تا آن كه نشانى از أو نماند وبه جمله خاكستر شد وهم در آن حال بادي بوزيد وخاكسترش‌را پراكنده ساخت ؛ چنان‌كه اثرى از أو به‌جا نماند ؛ گويا هرگز علامتي وعمارتى وأهلي نبوده است . » خطاب حضرت زينب به مردم شام ومرثيهء أو : در بحر المصائب گويد : چون جناب زينب خاتون عليها السلام در كوچه وبازار شام رسيد وسر حضرت -