مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

23

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> 5 . منم صاحب نيزهء بلند كه در معركهء جنگ بر دشمنان چيره مىشوم . با اين نيزه آل پيغمبر محمّد را مضروب ومطعون ساختم ؛ چرا كه در قلبم از آنان شديدترين حزن واندوه وارد شده بود . ( 6 - 6 ) [ اين خبر در رياحين الشريعة ، 3 / 153 - 154 تكرار شده است ] . 7 . شايد صحيح آن رميثه باشد . چنين نامى ، يعنى زينبيه كه در ميان اعراب مرسوم نيست . 8 . روشن ، همان « دريچه » و « روزن » است كه از آن به منظور روشنايى استفاده كنند . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 358 - 370 1 در مجالس المتقين مسطور است كه : چون أسيران آل رسول را به آن حال بر شتران برهنه مكشفات الوجوه سوار ودر ميان مردم شام رهسپار كردند ومردمان شام به ايشان تند مىنگريستند وايشان را با كعب نيزه مىزدند واز زير مقنعه حضرت زينب خون مىريخت وعارفان شيعه خود را از گوشه وكنار به پاى ايشان مىافكندند ، يكى از ايشان درصدد تحقيق امرى برآمد . سطوت امامت مانع شد كه از امام زين العابدين عليه السلام پرسش كند . پس به شترى كه زينب بر آن سوار بود ، نزديك شد وعرض كرد : « اى بضعهء فاطمهء زهرا ! مگر شما از آن أهل بيت نيستيد كه عالم به طفيل وجود شما وأجداد شما خلق شده است ؟ متحيرم كه اين حال چيست ؟ واين گرفتارى از چه روى است ؟ » در آن حال ، حضرت زينب فرمود : « اى صحابهء رسول مختار ! » وبه دست مبارك اشاره به فوق كرد كه : « جلالت قدر ما را در حضرت يزدان تعالى بنگر . » مىگويد : « نگاه كردم وآن چند لشكر در ميان آسمان وزمين بديدم كه شمارش را جز پروردگار ندانستى وقبه‌ها وعلم‌ها بر تارك ايشان افراخته در پيش‌روى امام وأهل بيت أو ندا مىكردند بپوشيد ديدهء خود را از حرمي كه ملك به آن‌ها نامحرم است واساسى چند ديدم كه پادشاهان هرگز آن تصور نكرده بودند واز آن چيزها كه پادشاهان بيت المقدس در خدمت يوسف عليه السلام ديده بودند ، افزون بود . 1 » معلوم باد چنان‌كه در بعضي كتب مسطور است ، چون قافلهء مالك ويوسف عليه السلام به بيت المقدس نزديك شدند ، پادشاه بيت المقدس در خواب ديد كه فردا بهترين خلق خدا به اين شهر مىرسد . به استقبال ولوازم ترتيب خدمتش استعجال جوى ؟ چون صبح بر دميد ، آن أمير با هزار سوار از ملازمان در أطراف آن شهر مىگشتند در طلب أو . ناگاه قافله بديد . از رئيس قافله بپرسيد . مالك را به أو نشان دادند . به حيرت اندر شد كه : « مگر اين مرد از اين‌جا به عنوان سفر تجارت نگذشته است ؟ اين حرمت از وى بعيد است . » واز أو در گذشت . پرتو آفتاب ، جمال يوسفى جلوه‌گر گشت . أفواج ملك وروحانيان را كه به نظر عارفان ظاهر است ، مشاهده نمود ، چون يوسف را بديد ، گفت : « كيستى ؟ » فرمود : « همانم كه دوش به خواب ديدى كه به استقبال مأمور شدى . » پادشاه چون اين حال بديد ، آن حضرت را باتمام تكريم وعزت به سراى خويش اندر آورد وجماعتى سوار با أو بديد . در خدمت يوسف عليه السلام آمد وعرض كرد : « اين جمله سپاه كه در خدمت خود آورده‌اى ، -