مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
24
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> طعام ايشان را مهيا نكردهام . » فرمود : « ايشان نخورند ونياشامند . فريشتگانى چند هستند كه به حراست من مشغولند . » بزرگ أهل قافله را به طفيل يوسف به خانه خود طلبيد . اوّل كاسهاى طعام برنج نزد يوسف آورد . آن حضرت از آن طعام جمله أهل مجلس را سير بساخت وهيچ از آن طعام نكاست . پادشاه روى به مالك آورد وگفت : « اين بنده كه داراى اين جمله كرامت است ، خواجهاش چگونه باشد ؟ » مالك گفت : « اين بنده است كه تمام خواجگان وپادشاهان جهان آرزومند بندگى اويند . » أمير بيت المقدس گفت : « چه مىفرمائى ؟ همى خواهم كفر را بگذارم وبه خداى ايمان بياورم . » فرمود : « هرچه خواهى چنان كنم . » عرض كرد : « صنمي است كه پنجاه سال است أو را عبادت مىكنم . اگر اين صنم به خداى تو سجده آورد ، من نيز سجده كنم . » به اشارهء آن حضرت ، آن بت وديگر بتهاى آن خانه در حضرت خداى يگانه به سجده افتادند . أمير گفت : « به خداى يوسف وإبراهيم خليل وإسماعيل وإسحاق عليهم السلام ايمان آوردم . » ديگر در بحر المصائب مسطور است كه : چون جناب زينب خاتون سلام اللَّه عليها را در كوچه وبازار شام مىبردند وسر مبارك امام عليه السلام را نيز در پيشروى أو حركت مىدادند ومردم شام اظهار خرسندى وسرور مىنمودند وناى وطنبور مىنواختند ، آن سر مبارك در هر چند قدم به كلمهء « لا حول ولا قوّة إلّاباللَّه العليّ العظيم » متكلّم مىشد . جناب زينب خاتون را بحر غيرت به جوش آمد وبىتاب به آن قوم خطاب كرد : « اى گروه نامحمود ! به قتل أولاد پيغمبر خود سيّد جوانان أهل بهشت وگردش دادن دختران وحرم سيّد انس وجان وتزيين شهر خود شادان هستيد وفخر ومباهات مىكنيد ومع هذا خود را از أهل اسلام مىشماريد ؟ اميدوارم كه خداوند جبار هرگز در شما به نظر رحمت ننگرد وبر شما نبخشايد . » در كتاب رياضالمصائب وبعضي كتب ديگر منقول است كه مقارن اين حال ، ناگاه آن سر مبارك بهتكلّم درآمد وفرمود : « يا أختاه ! اصبري فإنّ اللَّه معنا ؛ اى خواهر ! صبورىكن ، همانا خداوند تعالى با ماست . » چون مردمشام اينحالت را مشاهدت كردند ، سخت در خروش درآمدند وسرداران لشكر شام ايشان را باعجله وشتاب از ميان جماعت بيرون وبه سراى يزيد بردند . نيز در روايت سهل ساعدى كه در بعضي كتب نقل شده است ، از نگريدن سر مبارك امام حسين عليه السلام طي طريق منازل شام به أهل بيت مرقوم است ونيز در بحر المصائب از رياض المصائب در ضمن حكايت ورود به شام وحركات ناخجسته آن گروه لئام مذكور است كه جناب زينب خاتون در آن حالت نظر بر سر برادر كرد وآهى بر كشيد وگفت : « يا أخاه ! انظر إلينا ولا تغمض عينك عنّا ونحن بين العدى . » در اين حال سر مبارك تكلم كرد وفرمود : « يا أختاه ! اصبري فإنّ اللَّه تعالى معنا . » -