مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
312
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
المدينة والعلم عند اللَّه . « 1 » الميانجي ، العيون العبري ، / 307 - 308
--> ( 1 ) - سفر پنجم : از مدينه به مصر چنانچه علّامهء نسّا به عبيدلى گفته است . پيش از نقل اين قضية تذكر مىدهيم كه در كلمات أكثر أرباب سير اثرى از اين سفر نبوده وما بين اينكه آن خاتون معظمه در هنگام مراجعت از كربلا در دمشق شام ، يا حوالي آن ، يا در ديهى از ديهات آن ، يا مدتي بعد از ورود مدينه در همان ارض أقدس وفات يافته ، يا به واسطهء مجاعهء عمومى در مدينه ، به مصاحبت شوهرش عبداللَّه بن جعفر باز به شام برگشته ودر آنجا وفات يافته ، به چندين عقيدة بوده است ؛ ولكن هيچيك از اين أقوال ، مستند به مدرك معتمدى نيست ومخصوص وفات در مدينه ، ديگر واضح البطلان مىباشد . پر واضح است كه اگر رايحهء صحتى واحتمال ضعيفى بودى ، اثرى براي مدفن شريف آن مخدره باقي مىماند ؛ چنانچه از كساني كه أدنى مناسبتى به اين خانوادهء جليله دارند . همچنين است قول به مراجعت از مدينه به شام كه در هيچ كدام از كتب انساب وسِيَر ذكرى از آن نيست . كلينى وصدوق وسيّد مرتضى وشيخ طوسي وابن شهرآشوب وابن طاوس وعلامهء حلّى وعلي بن عيسى اربلى ومجلسي ونظاير ايشان از اماميه وهمچنين ابن جوزي وابن صباغ مالكي وابن طلحهء شافعي وحافظ گنجى ومحب طبري وديگر أكابر علماى عامه كه در تاريخ خانوادهء عصمت تأليفات متنوعه دارند ، اصلًا از اين قضيهء مراجعت شام ومجاعهء مدينه نامى نبردهاند وبا آن همه قرب زمان كه البتة اخبر وابصر به وقوع قضايا بودهاند ، تصريحاً وتلويحاً توجهى به اين موضوع نكردهاند . بخصوص علامهء مجلسي كه كتابخانهاش جامعترين كتابخانهها بوده ودر كثرت احاطه به اخبار وآثار أهل بيت طهارت تخصصى بسزا وتبحرى بىمنتها داشته است . پس از آنكه اين مطلب خاطر نشان شد ، گوييم علامهء نسّابه سيّد يحيى بن حسن عبيدلى سابق الذكر در كتاب اخبار الزينبات گويد : « بعد از آنكه زينب كبرى از اسارت بنى اميّه خلاص شد وبه مدينه آمد ، مردم را عليه يزيد تحريض مىكرد . پس عمرو بن سعيد اشدق كه والى وقت بود ، از خلل أساس خلافت انديشناك شد وصورت قضية را به يزيد بنگاشت وجواباً مأمور به مفترق ساختن آن مخدره از اهالى مدينه شد . اينك والى درخواست كرد كه از مدينه بيرون شود . به هر جايى كه موافق ميل وارادهء خودش باشد ، برود . آن مخدره صريحاً امتناع كرد كه اگر هم خونها ريخته شود ، از مدينه بيرون نرود . تا آنكه بالآخرة در اثر بعضي از حرفهاى بيغرضانه ومصلحتآميز وملاطفت انگيز ، دختر عمويش زينب بنت عقيل وديگر زنان بني هاشم به خروج از مدينه راضى شد ومصر را به بلاد ديگر ترجيح داد . حضرت سكينه وفاطمه بنتا الحسين عليه السلام در حضور مباركش رهسپار مصر شدند . در حين ورود ، مسلمة بن مخلد انصارى كه والى مصر بود ، با جماعتى استقبالش كرد وبه فاصلهء يازده ماه وپانزده روز در روز يكشنبه ، پانزدهم رجب شصت ودويم هجرت وفات يافت ودر موضع حمراء القصوى نامى از فسطاط مصر مدفون شد . در همان روز وفات وروز آخر سال وفات ، قرّاء وفقها وتمام أهل مصر جمع شدند ومراسم بزرگى ترتيب دادند وبه همهگونه وظايف عزادارى قيام كردند واين رسم را همه سأله خلفاً عن سلف معمول مىداشتند ؛ بلكه در هر سال از اوّل رجب شروع كرده ودر شب نيمهء آن ختم مىكردند . مخفى نماند كه : ناشر كتاب اخبار زينبات عبيدلى موافقت أو در مسأله دفن حضرت زينب عليها السلام را -