مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
297
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> آن مظلومه طلب كرد . از ميان آن جماعت ، ملعونى فرياد برآورد كه : « شما خارجي هستيد وجايز نيست كه شما را غسل دهند . » آن حضرت آهى كشيد وبگريست وفرمود : « اگر آب نمىدهند ، كار به تيمم كنيد . » پس بدن شريفش را بدل غسل تيمم دادند وبه روايت ديگر ، به دعاى امام عليه السلام آبى آشكار گشت وآن حضرت را غسل دادند ودر حوالي شام دفن كردند وروى به شام نهادند . در أنوار الشهادة از كتاب تبصرة الذاكرين مسطور است كه شيخ محمّد بغدادي شافعي در كتاب منتخب السير نوشته است : چون يزيد پليد بعد از شهادت حضرت امام حسين عليه السلام همى خواست اعمال شنيعه خود را پوشيده سازد ، از اين روى اظهار كراهت مىكرد وآن امر را به ابن زياد منسوب مىداشت . وچون عبداللَّه بن جعفر به سراى ديگر خراميد ، در حضرت سجاد عليه السلام مكتوبى فرستاد واظهار أرادت وخلوص نيت وتلافى گذشته مىداد وباز مىنمود كه : « به آن اراده هستم كه حضرت زينب خاتون را به حبالهء نكاح خود درآورم . چه برطبق خبر صحيح ، مىدانم كه ملامسهء جلد فرزند فاطمه أسباب رستگارى ودرآمدن به بهشت است . أو را در نهايت احتشام وعزت روانه شام كنيد . » چون حضرت سجاد اين خبر را با عمهء خويش باز داد ، آن مخدره را گريه فرو گرفت وقطرات اشگ از ديده به ديدار آورد . امام عليه السلام فرمود : « اى عمه ! زارى مكن . به اين سفر بايدت رفت واين سفر آخر تو است ويزيد را ديدار نخواهى كرد ودر حوالي شام وفات مىنمايى . » لا جرم جناب زينب خاتون به فرمان آن حضرت سفر شام را ساخته گشت وهمى راه پيمود تا به همين مقام كه مدفن أو است رسيد . در اين وقت خبر مرگ يزيد را بشنيد ومصايب شام را به نظر درآورد . بيرون شتافت ودر پشت خيمه باغي بود كه به آن خيمه نزديك بود . پس در كنار جويى آب تنها نشسته به گريه وزارى درآمد وچندان بگريست كه مدهوش شد ودر آن آب بيفتاد وآب نهر سد شد . باغبان شتابان بيامد وبه دست اندر بيلى داشت به گمان اينكه راه آب را بستهاند . باقوت تمام بيل را در آن آب فرود آورد ؛ چنانكه پيشانى آن حضرت را شكافت . باغبان آب را خون آلود ديد وحيران بماند . مقارن اين حال ، خدام آن مظلومه بيامدند وآن حضرت را با سر شكافته به خيمه درآوردند وآغاز گريه وزارى كردند . چون صاحبباغ بهحال آن مخدره معرفت يافت ، در طلب معذرت بهخدمتش شتافت . حضرت زينب خاتون عذرش را بپذيرفت وقرار بر آن شد كه آن باغ ، مقبره وصحن مباركش باشد . صاحب باغ نيز پذيرفتار گشت وآن حضرت به همان ضربت شهادت يافت ودر آن باغ مدفون شد . وبنا به آن روايت كه تمامت أهل بيت را ديگر باره به شام بردند ، نوشتهاند كه حضرت سيّد الساجدين سلام اللَّه عليه فرمود كه : « مصيبت ما در اسيرى دوم شام از دفعه نخست سختتر بود ؛ زيرا در دفعه اوّل چون خواستند ما را بهمجلس يزيد برند ، ريسمان بهگردن داشتيم وبه دفعهء دوم زنجيرها به گردن ما درآوردند . در دفعهء اوّل ، چوب بر سر ما فرود آوردند ودر مرتبهء دوم كعب نيزه وپشت شمشيرها بر سر وپشت ما مىزدند . در دفعهء اوّل ، ما را در خرابه حبس نمودند ودر كرت ثاني در زندانى تاريك محبوس بوديم . در دفعهء نخست كنيزكان شامي به ديدن ما مىآمدند وبه دفعهء دوم ، باب زندان را استوار كردند كه هيچ كس را -