مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

224

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> هر حلى وزيور كه به جاى داشتند ، مأخوذ داشت ؛ چون نعمان وملازمانش برسيدند وايشان را ايستاده بديدند ، از سبب بپرسيدند . گفتند : « دختر پيغمبر ترا مىخواند . » شتابان بيامد وسلام براند . آن حضرت پاسخ بداد وآن اشيا را بدو فرستاده وعذر بخواست وفرمود : « [ اى ] نعمان [ خدا مىداند ] مىدادند كه آنچه ما را بود ، به يغما بردند . اين را بپذير وخواهش ما را به جا آور وعوض اين خدمت ، تو در حقيقت در روز قيامت با رسول مختار وحيدر كرار است . » نعمان از استماع اين كلمات ناله برآورد وآن جمله را بازپس فرستاد وپيام كرد كه : « جان ومال وعيال نعمان فداى خاك راه أولاد رسول وفرزندان بتول باد ! اگر چند در صورت ظاهر از جانب يزيد كافر مأمورم ، لكن در باطن اين خدمت را براي خوشنودى رسول خدا به جا مىآورم وچگونه شكر نعمت اين چنين موهبت را توانم كرد كه هر صبح وشام به زيارة حضور امام أنام وخدمتگزارى أهل بيت عصمت مرزوق هستم . كمتر ملازمى از ملازمان اين دودمانم . هردو چشمم كور باد اگر به مال دنيا نظر داشته باشم . » أهل بيت عصمت أو را دعاى خير گفتند واظهار خوشنودى فرمودند . عرض كرد : « از اين اظهار لطف وعنايت ، مقصود چيست وتوقف در اين مكان بىحكمت نيست ؟ » فرمودند : « همى خواهند ايشان را به كربلا عبور دهى تا حقّ زيارة وسوگوارى وتعزيت به جا آورند وروزى چند در آن زمين محنت قرين بگذرانند . » 1 نعمان از اين سخن نالان شد . فرمان كرد تا بدان سوى روى نهادند وچون نزديك شدند ، جمعى را به زيارة وسوگوارى بديدند وأو جابر بن عبداللَّه انصارى بود . واز آن سو ، جابر چون آن كاروان را بديد ، غلام خويش را به تفحص بفرستاد . غلام برفت وخبر بياورد وآزاد گشت . جابر بنده‌وار به استقبال بشتافت وايشان را پياده دريافت . عرض كرد : « زمين گرم وراه دور است . » خواستار شد تا سوار شوند وچون به مقصد رسيدند ، از مركب‌ها فرو ريختند ودور قبور را گرفتند . خاك غم بر سر ريختند وبا ديگر زائران وشيعيان به ناله ونوحه وسوگوارى وزارى درآمدند . بارها را فرو گرفتند وبه ماتم‌سرايى روز نهادند وآشوب محشر برآوردند . معلوم باد كه اين داستان احسان ورزيدن أهل بيت با نعمان چنان‌كه در ديگر كتب معتبر مسطور است ، گاهى بوده است كه وارد مدينه شده‌اند ؛ چنان‌كه به آن أشارت رود ، تواند بود در كربلا نيز وقوع يافته باشد ؛ والعلم عند اللَّه تعالى . بيان پاره‌اى حالات امام زين العابدين وأهل بيت سلام اللَّه عليهم در زمان توقف كربلا در نور العين ، در ضمن خبري كه مىنويسد ، مسطور است كه أهل بيت در روز بيستم شهر صفر المظفر به كربلا درآمدند وبا جابر بن عبداللَّه انصارى وجماعتى از مردم مدينه باز خوردند وبه أقامت حزن وبكاء پرداختند ؛ چندان‌كه زمين را به لرزه افكندند . ودر لهوف گويد : چون أهل بيت به مصرع شهدا رسيدند ، جابر انصارى وگروهى از بني هاشم -