مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

223

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> در بيت الأحزان مسطور است كه در حديث وارد است : « إنّهم أقاموا المآتم المقرحة للأكباد » ؛ وهم در حقّ آنان‌كه در آن سوگوارى همراهى كردند ، فرمودند : « رحم اللَّه شيعتنا لقد شاركونا بطول الحزن في مصيبة الحسين عليه السلام » ؛ وهم از رؤوس مطهره وملاقاة جابر روايت كند . ونيز گويد : در بعضي اخبار رسيده است كه بعد از آن‌كه چند روز وشب در كربلا به مراسم سوگوارى وعزا پرداختند ، حضرت زينب به برادرزاده‌اش علي بن الحسين عليهما السلام گفت : « خلّوني حتّى أجاور قبر أخي الحسين إلى أن أموت » ؛ « مرا بگذاريد تا ما دام العمر به مجاورت قبر برادرم حسين عليه السلام روز گذارم . » فرمود : « لولا الوصيّة وإمامة الأمّة لكنت متمنّياً لذلك » ؛ « اگر نه پدرم وصيت فرمودى كه به مدينه مراجعت نمايم وامر امامت امّت نبودى ، من نيز همين تمنا داشتم ! » از اين حديث ، حسن مجاورت در كربلا در تمامت عمر مستفاد مىشود . پس قبور شريفهء شهدا عليهم السلام را وداع گفتند وروانهء مدينهء طيبه شدند . در كتاب نور الابصار نيز به معتقد جماعت اماميه وملحق داشتن آن سر مطهر را بعد از چهل روز از شهادت آن حضرت أشارت كرده است . وشيخ مفيد در ارشاد از سفر كردن ايشان از شام تا به مدينه نگارش داده واز ديگر مطالب گزارش نفرموده است . در رسالهء صبّان نيز به همين معنى أشارت كرده است . علامه مجلسي در جلاء العيون از ورود أهل بيت به كربلا وماتم‌سرايى مسطور داشته ، لكن به كيفيت رؤوس مقدسه أشارت ننموده است . در إعلام الورى نيز از سفر ايشان از شام تا به مدينه نوشته وبه مطلبي ديگر سخن نياورده است . يافعى نيز از بازگشتن أهل بيت به مدينه باز گفته واز خبري ديگر راز نگشوده است . صاحب روضة الصفا نيز بر اين منوال سخن كرده است . صاحب حبيب السّير بر طريق اعثم كوفي بيان نموده است ودر كتاب رياض الشهادة نيز به اين خبر وپاره‌اى اخبار ديگر أشارت رفته است . 1 در كتاب بحر المصائب از سيّد ابن طاوس وبحار الأنوار مروى است كه چون حضرات أهل البيت به حدود عراق عرب رسيدند ودر آن‌جا راه عراق ويثرب جدا مىشد ، اتفاقاً آن روز نعمان بن بشير در عقب أهل بيت راه مىسپرد . چون بر سر دو راه رسيدند ، حضرت زينب خاتون از ساربان سئوال كرد : « راه راست به كجا وراه چپ به كجا مىرود ؟ » بنمود كه : « راه عراق به كوفه وسراق به كربلا است 2 . » چون نام كربلا مذكور شد ، أبواب اندوه مفتوح شد وفرمودند : « چندى درنگ جوئيد تا نعمان فرا رسد . » وروى مبارك به جانب امّ كلثوم كرد وفرمود : « اين مرد در حسن سلوك وخدمتگذارى فروگذار نكرده است . اگر چند ما را چيزى نيست ، لكن به تقاضاى وقت بايد چيزى به أو عطا كنيم وضمناً خواهش كنيم كه ما را از راه كربلا عبور دهد واز نگرانى برهاند . » امّ كلثوم عرض كرد : « نزد من حليه‌اى از زر به جاست . » پس جناب زينب خاتون آن حليه را گرفت وبا دستبند مباركش كه باقي مانده بود ونيز از ديگر زنان -