مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

154

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

يُذبِّحون أبناءهم ويستحيون نساءهم ، أمست العرب تفتخر على العجم بأنّ محمّداً منها « 1 » ، وأمست قريش تفتخر على سائر العرب بأنّ محمّداً منها ، وأمسينا معشر أهل بيته مقتولين مشرّدين فإنّا للَّه‌وإنّا إليه راجعون . قال المنهال : وبينا يكلِّمني ، إذ امرأة خرجت خلفه تقول له : إلى أين يا نعم الخلف ؟ فتركني وأسرع إليها ، فسألت عنها قيل : هذه عمّته زينب . « 2 » « 2 » المقرّم ، مقتل الحسين عليه السلام ، / 465 - 466 / عنه : دخيّل ، أعلام النِّساء ، / 38 ؛ مثله الصّادق ، زينب وليدة النّبوّة والإمامة ، / 180

--> ( 1 - 1 ) [ لم يرد في أعلام النِّساء ] . ( 2 ) - مجارى أحوال عليا مخدره زينب عليها السلام در خرابهء شام يكى از مصايب عليا مخدره زينب ، عبارت‌بود از : خواب ديدن رقيه پدر خود را در خرابهء شام وآوردن سر پدر أو را از براي أو وناله كردن آن دختر تا حدّى كه جان به حق تسليم كرد ودر آن خرابه مدفون شد . آمدن زوجهء يزيد به خرابهء شام در اين‌جا سخن به اختلاف نقل شده است . بعضي مىگويند كه هند دختر عبداللَّه كريز زوجهء يزيد بود . آن‌هم در مجلس صداى زينب‌را كه شنيد ، بىپرده خود را در ميان مجلس انداخت ويزيد عبا بر سر أو انداخت وآن هند ، يزيد را كاملًا مورد ملامت وشنعت قرار داد كه يزيد به أو گفت : « برو براي حسين گريه كن . » بعضي ديگر مىگويند : « به خرابه آمد . » با يك تفصيلي كه در كتب معتبره يافت نمىشود ، ولى حقير شاهدي پيدا كرده‌ام كه ممكن است آن زن غير دختر عبداللَّه كريز باشد ، واللَّه العالم . آن شاهد اين است كه در جلد خلفاى ناسخ التواريخ در بيان غزوات زمان خلافت عمر در واقعهء فتح قلعهء أبى القدس گويد : ديده‌بانان براي أبو عبيدهء جراح كه سپهسالار لشكر اسلام بود ، خبر آوردند كه در مقابل قلعهء أبى القدس بازار مهمى از نصارى تشكيل داده شده كه غنايم بسيار در آن است . چون دختر سلطان أبى القدس عروسى دارد ، اگر لشكرى بر سر آن‌ها بتازد ، غنيمت بسيار به دست مسلمين خواهد افتاد . أبو عبيدة عبداللَّه بن جعفر طيار را كه خط عارضش تازه دميده بود ، با پانصد سوار فرستاد . بعد خالد بن وليد را به مدد آن‌ها فرستاد . بالآخرة قلعه را فتح كردند وآن دختر را به اسيرى گرفتند . عبداللَّه بن جعفر گفت : « من از اين غنيمت فقط اين دختر را طالبم . » أبو عبيده گفت : « من حرفى ندارم ، ولى بايد رخصت از عمر بيايد . » رخصت از عمر آمد كه حق عبداللَّه بن جعفر در غنيمت بيش از اينهاست . دختر را به عبداللَّه دادند . اين دختر در خانهء عبداللَّه بن جعفر بود تا معاوية آوازهء حسن أو را شنيد . از عبداللَّه آن دختر را براي يزيد درخواست كرد وپول زيادى در مقابلش قرار داد . آن بحر الجُود آن كنيز را براي معاوية فرستاد ودر مقابل -