مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
95
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> بعد از آن از دخول شمر ملعون واز پس اين جمله مىگويد : أهل يت را بخواند وايشان را در حضورش بداشت وآن مكالمات بگذاشت وبعد از آن جمله از رؤياي حضرت سكينه وپس از آن از صعود امام زين العابدين عليه السلام بر منبر حديث بكرد ، وعجب اين است كه چنانكه از كلامش مستفاد مىشود ، اين جمله در يك روز بوده است . ونيز بعد از اين جمله مىگويد : يزيد مردمان را فرمان كرد تا بعد از نمازهاى پنجگانه به قرائت قرآن پردازند ومىگويد : يزيد بهخطبه برخاست وگفت : اى قوم ! حسين را من نكشتم . . . تا آخر خبر ؛ پس چگونه تواند بود كه تمام اين حالات در يك روز روى داده است ؟ ! مگر اينكه گوييم مقصود أبى مخنف ترتيب مطلب واشاره به وقوع قضايا بوده است ونه ملاحظهء تعيين أيام . اين بندهء ضعيف در كتاب أحوال امام زين العابدين در حلّ اين مشكل تحقيقات وافيه كردهام ودر اينجا حاجت به أعادت نيست . 1 در منتخب ابنطريح وبعضي كتب اخبار مسطور است كه : علي بن الحسين عليهما السلام فرمود : « چون ما را بر يزيد بن معاوية عليه اللعنة درآوردند با ريسمانها كه در گردن ما درانداختند ، مانند گوسفندان وارد كردند وريسمان در گردن من وامّ كلثوم وبر كتف زينب وسكينه وساير دختران بود وما را همى مىكشيدند واگر در رفتن قصور مىورزيديم ، ما را مىزدند تا در حضور يزيد كه در اين وقت بر تخت ملك خويش جا داشت ، به پا داشتند ! » 1 واز اين خبر مىرسد كه حضرت علي بن الحسين وجناب امّ كلثوم را از ديگر أسيران ممتاز داشتهاند واين دو تن را ريسمان به گردن بيفكندهاند وديگران را در بازوان افكندهاند . در اسرار الشهادة وبعضي كتب از شعبى مروى است كه چون يزيد به قتل امام زين العابدين عليه السلام فرمان كرد وآن حضرت را بيرون بردند ، حضرت زينب سلام اللَّه عليها صيحه بركشيد وگفت : « إلى أين يراد بك ؟ » ؛ « به كجا قصد كردهاند تو را ببرند ؟ » فرمود : « إلى القتل . » ؛ « به سوى كشتن ! » « فصاحت أمّ كلثوم وزينب : حسبك يا يزيد من دمائنا نناشدك اللَّه إن قتلته فاقتلنا . » يعنى : « جناب امّ كلثوم وزينب خاتون صيحه بركشيدند كه : اى يزيد ! آنچه از خون ما ريختى ، تو را كافى است . تو را به خدا سوگند كه اگر أو را مىكشى ، ما را هم بكش . » واز اين عبارت مىرسد كه امّ كلثوم همان زينب است وواو عاطفه زياد و « نناشدك » بر سبيل تعظيم باشد . چه بقيهء همين حكايت بر اين معنى دلالت كند ؛ چنانكه از همين خبر كه مىگويد : يزيد فرمان كرد تا امام زين العابدين را باز آوردند وبا آن حضرت مكالمتى بگذاشت وفرمان داد تا گردن آن حضرت را بزنند وآن حضرت را از حضورش بيرون بردند ، « فصاحت به أمّ كلثوم : إلى أين يا حبيبي ؟ قال لها : إلى السّيف يا عمّة ، فصاحت : وا غوثاه باللَّه عزّ وجلّ ! وا بقيّة من لا يبقى ! يا سلالة نبيّ الهدى ويا بقيّة ابن عليّ المرتضى . » جناب امّ كلثوم فرياد بركشيد وگفت : « اى حبيب من ! به كجا مىشوى ؟ » فرمود : « به سوى شمشير اى عمّه ! » -