مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

550

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

كيف تلقّت أمّ البنين عليها السّلام نبأ شهادة أبنائها الطّاهرين منهم العبّاس عليه السّلام « 1 » ويستفاد قوّة إيمانها وتشيّعها ، أنّ بشرا كلّما نعى إليها بعد وروده المدينة أحدا من

--> ( 1 ) - خبر بردن بشر براي أهل مدينه اين وقت سيد سجاد عليه السّلام در خيمهء خويش درآمد وأهل بيت را در خيام ديگر مقام داد . بشر بن حذلم را كه اين وقت ملازمت ركاب آن حضرت داشت ، طلب كرد وفرمود : « يا بشر ، رحم اللّه أباك لقد كان شاعرا ، فهل تقدر على الشيء منه . » فرمود : « اى بشر ! پدر تو مردى شاعر بود . تو را هيچ از آن صنعت بهره ونصيبه‌اى داده باشند ؟ » عرض كرد : « من نيز شاعرم . » سيد سجاد فرمود : « اكنون برنشين وطريق مدينه پيش‌دار ومردم آن بلده را از شهادت أبي عبد اللّه ورسيدن أهل بيت آگاه كن . » بشر برحسب فرمان بر أسب خويش برنشست وراه در نوشت وچون به مدينه درآمد ، با هيچ‌كس سخن نكرد تا به مسجد رسول خداى رسيد . پس بأعلا صوت بگريست واين شعر به گفت : يا أهل يثرب ! لا مقام لكم بها * قتل الحسين فأدمعي مدرارا ألجسم منه بكربلاء مضرّج * والرّأس منه على القناة يدار ( 1 ) آن وقت فرياد برآورد كه : « اى مردم ! اينك علي بن الحسين عليهما السّلام است كه با عمه‌ها وخواهرها به أراضي شما درآمد ودر ظاهر ( 2 ) شهر شما رحل خويش فرود آورد . اينك من فرستاده ورسول اويم وشما را به رسالت خويش به حضرت أو دلالت مىكنم . » به پا خاستن قيامت در مدينه مگر بأنك بشر نفخهء صور بود كه عرصهء مدينه را صبح نشور ساخت . مخدرات محجوبه بىپرده از سراى بيرون شدند وبا چهرگان مكشوفه وگيسوهاى آشفته راه دروازهء مدينه برداشتند . هيچ زن ومردى به جاى نماند جز اين‌كه با سروپاى برهنه بيرون دويد وفرياد : « وا محمّداه ووا حسيناه » برآورد ! چنان نمود كه امروز مصطفى از جهان بيرون شد واگرنه روز قيامت رحل أقامت انداخت . روزى تلخ‌تر از آن روزبر مسلمين نگذشت وبأنك عويل وناله وزارى وويله افزون از آن روز پديدار نگشت . زنى به اين اشعار بر حسين عليه السّلام مرثيه مىگفت ومىناليد : نعى سيّدي ناع نعاه فأوجعا * وأمرضني ناع نعاه فأفجعا فعينيّ جودا بالدّموع وأسكبا * وجودا بدمّ بعد دمعكما معا على من دهى عرش الجليل فزعزعا * فأصبح صار المجد والدّين أجدعا على ابن نبيّ اللّه وابن وصيّه * وإن كان عنّا شاخص الدّار أشسعا ( 3 ) آن‌گاه گفت : « اى ناعى ! تازه كردى حزن واندوه ما را وبخراشيدى جراحت قلوبى را كه هنوز بهبودى -