مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

311

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

السّماوي ، إبصار العين ، / 27 - 28 ونهض ابن سعد عشيّة الخميس ، لتسع خلون من المحرّم ، ونادى في عسكره بالزّحف نحو الحسين ، وكان عليه السّلام جالسا أمام بيته محتبيا بسيفه وخفق برأسه فرأى رسول اللّه ، يقول : إنّك صائر إلينا عن قريب ، وسمعت زينب أصوات الرّجال وقالت لأخيها : قد اقترب العدوّ منّا . فقال لأخيه العبّاس : اركب ، بنفسي أنت ، حتّى تلقاهم واسألهم عمّا جاء بهم ؟ وما الّذي يريدون ؟ فركب العبّاس في عشرين فارسا فيهم زهير ، وحبيب ، وسألهم عن ذلك ، قالوا : جاء أمر الأمير أن نعرض عليكم النّزول على حكمه أو ننازلكم الحرب . فانصرف العبّاس عليه السّلام يخبر الحسين بذلك ووقف أصحابه يعظون القوم ، فقال لهم

--> - گفت : « از اين موقعيتى كه اكنون دارم ، نمىفهمى كه من از شيعيانم ؟ به خدا من نه نامه‌اى به حسين نوشتم ونه هرگز قاصدى دنبالش فرستادم ونه وعده ياريش دادم در راه به أو برخوردم وبه ياد رسول خدا وموقعيت أو افتادم ودانستم كه به سوى دشمن مىآيد وبه حزب شما پيوندد ومعتقد شدم أو را يارى كنم ودر حزب أو درآيم وجانم را قربانش كنم . براي آن‌كه شما حق خدا ورسولش را ضايع كرديد . » گويد : عباس نزد حسين رفت وگفتهء آن مردم را به أو خبر داد ، فرمود : « نزد آنها برگرد واگر توانى كار را به فردا انداز تا امشب را نماز گزاريم براي پروردگار خود دعا كنيم وآمرزش خواهيم . خدا مىداند كه من نماز وتلاوت قرآن وكثرت دعا واستغفار را دوست دارم . » عباس نزد آنها رفت وبا فرستاده‌اى از طرف عمر بن سعد برگشت . آن فرستاده در آوازرس ايستاد ( د ) وگفت : « ما به شما تا فردا مهلت داديم . اگر تسليم شديد ، شما را نزد أمير خود عبيد اللّه بن زياد بريم واگر امتناع كرديد ، دست از شما برنداريم وبرگشت . » رمز 38 - اين مهلت براي هردو طرف مايه اميدوارى بود ؛ زيرا حسين عليه السّلام انتظار تكميل ياران جانباز خود را داشت كه جمعى شب عاشورا به آن حضرت پيوستند وجمعى تا ظهر عاشورا كه حر بن يزيد رياحى در شمار آنها بود وبدون پيوست اين عده كاروان شهادت حسينى كامل نبود ونتيجة منظور را نمىداد واز طرف ديگر ، خود شب‌زنده‌دارى حسين واصحابش در برابر اين عده اتمام حجت ديگرى بود ، در برابر اين قشون مخلوط كه شايد بسيارى از آنان راجع به امام مظلوم در اشتباه بودند ودچار هرگونه تبليغات واژگون شده بودند . براي عمر بن سعد اميد مىرفت كه در ضمن اين مهلت براي حضرت پشيمانى از مقاومت دست دهد وتسليم شود وچنگ أو به خون پسر پيغمبر آلوده نشود وآبرويش براي دنيايش محفوظ بماند ، يا آن‌كه عده‌اى از ياران أو دست از يارى أو بردارند وصولت وآبروى أو شكسته شود ورسوايى كمتر شود . كمره‌اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 99 - 100