مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

767

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> به وسيلهء غيبت مردم به حكومت تقرب جويد . اين كار مردم حقير ، ماجراجو ودون همت است . » گفت : « تورا به كارى مىخوانيم كه همهء شيعيان بر آن متفق شده‌اند ؛ به كتاب خدا ، سنت پيمبر وى صلى اللَّه عليه ، خون‌خواهى اهل‌بيت ، نبرد منحرفان ودفاع از ضعيفان . » گويد : آن‌گاه احمربن شميط سخن كرد وگفت : « من نيك‌خواه توأم وخواهان اقبال تو ، پدرت وقتي بمرد سرور بود وتو اگر حق خدا را رعايت كنى ، جانشين اويى . تورا به كارى مىخوانيم كه اگر بپذيرى ، به نزد كسان منزلت پدرت را پيدا مىكنى وچيزى را كه از دست رفته تجديد مىكنى . كسى همانند تو با اندك كوششى به جايى مىرسد كه بالاتر از آن جايى نيست كه سلفت با افتخار براي تو پايه نهاده است . » گويد : همهء جماعت بدو پرداختند ، وى را به كار خويش خواندند وترغيب كردند . گويد : ابراهيم‌بن‌اشتر به‌آن‌ها گفت : « دعوت شما را در مورد خون‌خواهى حسين وخاندان وى مىپذيرم ، به شرط آن كه كار را به من سپاريد . » گفتند : « تو شايستهء اين‌كارى ، ولى اين‌كار شدني نيست كه مختار از جانب مهدى پيش ما آمده ، فرستاده ومأمور نبرد است وبه ما دستور داده‌اند أطاعت وى كنيم . » گويد : پس ابن‌اشتر خاموش ماند وپاسخشان نداد . ما پيش مختار باز رفتيم وآنچه را به ما گفته بود ، با وى گفتيم . گويد : سه روز گذشت . آن‌گاه مختار ده وچند كس از سران أصحاب خويش را پيش خواند . شعبى گويد : من وپدرم از آن جمله بوديم . گويد : ما را همراه برد . وى پيشاپيش ما مىرفت ، از خانه‌هاى كوفه عبور مىكرد وما نمىدانستيم آهنگ كجا دارد تا بر در ابراهيم‌بن اشتر بايستاد . از وى اجازه خواستيم كه اجازهء ورود داد وبراي ما متكاها نهادند كه بر آن نشستيم . مختار بر تشك وى نشست وآن‌گاه گفت : « سپاس خداى را وشهادت مىدهيم كه خدايى جز خداى يگانه نيست . خدا بر محمد درود گويد وسلام بر أو باد ! اما بعد ، اين نامه‌اى است براي تو از جانب مهدى ، محمد پسر اميرمؤمنان ووصى پيامبر ، كه اكنون بهترين مردم روى زمين وپسر كسى است كه پيش از اين از پس پيامبران ورسول خداى بهترين همهء مردم زمين بود . وى از تو مىخواهد كه يار وپشتيبان ما باشى كه اگر چنين كنى مقبل شوى واگر نكنى نامه بر ضد تو حجت باشد وباشد كه خدا مهدى ؛ يعنى محمد ودوستان وى را از تو بىنياز كند . » شعبى گويد : وقتي مختار از خانهء خويش برون شد ، نامه را به من داده بود وچون سخن خويش را سر برد به من گفت : « نامه را به وى بده . من نامه را به أو دادم كه چراغ خواست ، مهر از نامه برگرفت وبخواند كه چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم !