مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

606

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> به نظام آمد ، چنان كه حكومت تهامه وحجاز با پسر زبير استقرار گرفت . اكنون شما را امامي نيست ، صلاح در آن است كه به جاى خويش باز شويد وخويشتن را بيهوده به كشتن ندهيد . » سليمان گفت : « آن كس كه در ميان ما از همه كم‌تر است ، از همهء شما به مراتب برتر است . اگر خواهيد اين فتنهء بيدار سر به خواب آورد واين شرارهء برخاسته فرو كشيدن گيرد ، ابن زياد را با ما گذاريد تا به عصيانى كه نموده ، پاداش يابد ، طاعت عبد الملك را از گردن بيفكنيد وبا ما اتفاق جوييد تا أصحاب ابن زبير را نيز از أراضي عراق بيرون دوانيم واين امر را با يكى از أهل بيت پيغمبر صلى الله عليه وآله ، گذاريم . پس هر دو طرف از قبول تكليف آن يك سرباز كشيدند . اين هنگام آفتاب بلا بتابيد وآسياب فنا بگرديد . ابر منايا خروشنده وبحر رزايا 2 جوشنده گشت وهر دو گروه به آهنگ تباهى يكديگر بر آمدند . ميمنه بر ميسره ، ميسره بر ميمنه ، جناح بر جناح وقلب بر قلب بتاختند وغريو ميدان كارزار را از گنبد گردان بگذرانيدند . از نمايش تيغ روى هوا پر ميغ شد واز سيلاب خون پشت زمين به رنگ طبرخون آمد 3 . مردم سليمان با دل شير ، خوى پلنگ ، پيكان تير وسهام خدنگ نبردى سخت به پاى آورده ، مردم شام را منهزم ساخته وبه لشگر خود بتاختند . همچنان تا شامگاهان جنگ به پاى ونصرت با عسكر سليمان هم بستر بود . چون سليمان اين حال بديد ، لشگر خود را تحريض وتحريص نمود وگفت : « إليك ربِّي تبتُ من ذنوبي * وقد علاني في الورى مشيبي فارحم عبيداً عرماً تكذيبي * فاغفر ذنوبي سيِّدي وحوبي » 4 وچون آن شب به كران وخورشيد تابنده نمايان شد ، شرحبيل بن ذي الكلاع با هشت هزار تن از جانب ابن زياد به امداد سپاه شام بيامدند ، أصحاب سليمان نيز به آهنگ جنگ بتاختند ، وچون شير دژ آهنگ ، پلنگ تيز چنگ ونهنگ ، بر آهنگ خروش بر آوردند . در تمامت آن روز مگر از براي نماز از پاى ننشستند وچنان نبردى سخت وقتالي شديد بياوردند كه از آن سخت‌تر براي هيچ كس امكان نداشت . چون تاريكى شب حايل گرديد وهر كس به منزل خود جاى آورد ، نالهء مجروحان كه جمعى بىپايان بودند ، از بلند آسمان برگذشت وسليمان سپاه خويش را همى تشجيع وتحريض نمود . چون بامداد چهره بر گشود ، أدهم بن محرز باهلى با ده هزار سوار وپيادهء كارزار از جانب ابن زياد به يارى لشگر شام بيامد وبه روز جمعه از بامداد تا چاشتگاه جنگى سخت به پاى رفت . اين وقت مردم شام زورآور شدند ودر أطراف آن مردم قليل پرّه زدند . چون سليمان ( عليه الرحمة والرضوان ) بر اين حال نگران شد وروزگار أصحاب خويش را آن گونه دشوار بديد ، به يك باره دل بر مرگ بر نهاده ، از مركب به زير آمده وصدا بر كشيد : « اى بندگان يزدان ! هر كس در هواي پروردگار واستغفار از معاصي بر گذشتهء روزگار است ، با من شتاب گيرد . » پس نيام حسام خود را درهم شكست وجمعى كثير از أصحاب أو ، چون شيران شكارى وپلنگان كوهسارى نزد أو انجمن