مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
598
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> تو متفق شدهاند ومن در شامين ، عراقين ، حرمين شريفين وساير أمصار وبلدان به نام تو خطبه راندهام وبلكه در مشرق ومغرب عالم به نام تو خطبه مىرانند . » مروان شادمان شد وگفت : « هرچه دانى چنان كن ؛ چه تو از هر كس با من أولى باشى ودر اين امارت با من شركت جويى . اگر كار به پايان آورى كوفه وبصره چنان كه تو را بود ، به علاوة حرمين شريفين تو راست . ابن زياد شاد گرديد ومروان را به سراى يزيد انتقال داد واموالى كه در آن جا به جاى مانده بود ، در ميان لشگريان وابطال رجال قسمت كرد وجمله را شاد خوار ساخت . چه به روايت صاحب « قرة العين » بعد از آن كه يزيد به هلاكت رسيد ، مؤمنان دمشق بتاختند ، سراى أو را به غارت گرفتند وفرزندان وحريم أو را سر ببريدند . بالجملة ابنزياد قواد سپاه 14 وسرهنگان كينهخواه را بخواند ، هر يك را از آنچه يزيد عطا مىكرد ، افزون بذل نمود وجمله را شاد خوار ساخت . به مصاحف وطلاق سوگند داد كه بيعت مروان را نشكنند . آن گاه مروان به روايت ابىمخنف سى صد هزار سوار وبه روايت صاحب قرة العين كه از أبو مخنف ناقل وراوي است : يك صد هزار سوار از مردم شام وعراق به سردارى ابنزياد تجهيز كرده وابن زياد را بر آن جمله فرمانگذار ساخته به خراسان ، أصفهان وديگر بلدان مكتوب نمود كه منصب خطير خلافت بدو اختصاص يافت ، أو سى صد هزار سوار كارزار بيار است ، براي ابنزياد رايت بربست وأو را از دمشق به سوى عراق مأمور نمود تا هر كس سر به خلاف برآورد ، سربگذرد . پس ابن زياد با آن لشگر خونخوار از مملكت شام به آهنگ عراق راه برگرفت وچون دو منزل زمين نوشت در قريه فرود آمد . چنان بود كه قبل از نزول به آن قريه يكى از غلامان خويش را با زاد ، توشه ، علف ، آذوقه وزر وسيم فراوان به آنجا روان داشته بود وچون به آنجا پيوست ، يكى از أصحاب خويش را بخواند ورايتي از بهرش بربست ويك صد هزار سوار وبه قول صاحب قرة العين سىهزار سوار با وى مضموم نمود وگفت تا در مقدمهء لشگر ره سپر گردد وهم بدو گفت كه به ما پيوسته است كه چهار هزار وپانصد تن از مردم توابين كه از أصحاب علي عليه السلام هستند ، در طريق ما به كمين بنشستهاند والبتة با تو دچار شوند وطلب ثار 15 كنند ، چون ايشان را دريابى ، يك تن از آن جماعت زنده مگذار . من نيز در اثر تو راه مىسپارم وآن سرهنگ با آن سپاه روى به راه نهاد . واز آن سوى سليمان بن صرد واصحابش در تكريت فرود شدند ، به انتظار ديدار ابنزياد بنشستند وهر كس از مردم بنىاميّه يا متابعين ايشان را كه در كربلا حاضر شدند يا أعانت ومتابعت در آن قضيهء هايله ورزيدند ، دريافتند وبكشتند . در اينحال رايات لشگر شام وسرهنگ ابنزياد نمودار شد . سليمان ويارانش بانگ به تهليل وتكبير برآوردند وسليمان روى به ياران آورد وگفت : « اى برادران من ! اينك لشگر شام وابنزياد است كه با شما روى آورده واين رايات اوست كه نام مروان بن الحكم وابن زياد بر آن مكتوب