مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
595
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> آن كتاب را سخيف وبيهوده شمارند . با اين كه تواند بود شامل بسىاخبار صحيحه باشد ، لكن مخالف به همان يك دو خبر كه بيرون از صحّت بيند ، راقم ومرقوم را مذموم وملوم شمارد وبر بارهء مقصود برآيد . ديگر اين كه از يك ودو تن كه اينگونه مسامحت وعدم مبالات بنگرند ، ديگران را نيز بر آن حمل نمايند ، سلسلهء سند را ضعيف گردانند ودر ساير روايات واخبار وهن بياورند وآنچه را كه برايشان حجّت تواند بود ، به اين حمل از حملش سرباز پيچند . پس شايسته آن است كه آنان را كه بر كتب متشتته دسترسى وبر اخبار مختلفه احاطتى است ، در نگارش هرگونه خبر خواه مجمل يا مفصّل ، وسعت وبضاعتى اين زحمت را بر خود هموار كند وبر رنج وكلال خويش ملال نگيرد ودر نگارش اخبار مختلفه قصور نجويد . لكن هر يك را بالمرّه از حقيقت خارج بنگرد ، به دلايل واضحه مبرهن دارد ، يا اگر غريب وعجيب بنگرد ، همچنان به شواهد وأمثال آن أشارت نمايد تا بىخبران با خبر شوند ومستعجبان از عجب بيرون آيند ونيز مخالفان را راه طعن ودق باقي نماند وبدانند كه اگر خبري كه از حقيقت دور مىنمايد نگاشته آيد ، همچنان بر عدم استحكامش أشارت مىرود واگر مشحون به غرابت باشد ، به أمثال وانواعش تنبيه مىشود تا در ساير اخبار مجال سخن واستهزا نيابند . واين كمتر بندهء خداوند ماه ومهر وكهتر ستايندهء بر كشندهء سپهر را در تحرير اين مجلّدات عديده وترجمهء ايناخبار كثيره ، خواه در اخبار مسطوره وخواه در أحاديث مأثوره ، بعد از آن كه تفحّص واستيعاب كامل رفته ، به قدر بضاعت ونيروى استطاعت بر اين شيمت سلوك بوده وغالباً از تحقيق ، تعيين وتبيين كنارى نداشته است . اين زحمت بزرگ را بر خود حمل كرده وپاره مطالب را كه حامل معايب بوده وبه أسانيد واساتيد منسوب داشتهاند ، منكشف ساخته است تا به قدر ميسور در ظلمات شبهات دچار نشوند واز امتياز سقيم از صحيح ومستهجن از مستحسن ، بيچاره نمانند . « وباللَّه التوفيق وعليه التكلان » . اكنون بهرشتهء داستان باز شويم وبر اثر آنخبر كه بدان اندر بوديم ، باز رويم . همانا أبو مخنف در « مقتل » ونيز صاحب قرّة العين وبرخى از نويسندگان نوشتهاند كه : از آن پس كه خبر مرگ يزيد به كوفه رسيد وچنان كه أشارت رفت ، مردم كوفه جوش وخروش برآوردند وسراى ابن زياد را كه آن وقت در بصره روزگار مىسپرد ، بغارتيدند ، غلمانش را از تيغ برّان بگذرانيدند ، زندانش را بشكستند وزندانيانش را بيرون كردند . سليمانبنصرد وديگران براي خروج آماده شدند ، واين خبر در بصره به عبيداللَّه رسيد . در ساعت به مسجد اندر وبر منبر برشد ، مردمان از هر سوى فرآهم شدند وهنوز از مرگ يزيد دانا نبودند . عبيداللَّه اينوقت بر فراز منبر بايستاد وبه بلندتر صوت خويش آواز در داد : اى اهلبصره واى جماعت عرب ! بدانيد كه ايزد دادار هر كه را سزاوار دانست اختيار كرد ويزيد بن معاوية به سراى پايدار سرسپار گشت . اكنون حاضران با غايبان خبر كنند وبدانيد كه من از جانب خود كسى را در ميان شما به خلافت بنشانم ونافذ الفرمانش فرمايم . در أوامر ونواهى أو شرايط أطاعت وانقياد را مطيع ومنقاد باشيد واز بغى