مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
588
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> هزار تن با وى بيعت كردهاند وبيشتر ايشان تقاعد ورزيدهاند واز آن جمله افزون از چهار هزار تن موافقت نكردهاند . سخت آزرده خاطر شد وگفت : « سبحان اللَّه ، همانا از اين شانزده هزار نفر بيشتر از چهار هزار نفر با ما پيوسته نشدند وبه عهد خويش وفا ننمودهاند ، آيا اين مردم كوفه ايمان به يزدان ندارند ، آيا عهود ، مواثيق وپيمانى كه با ايزد سبحان كردهاند ، به خاطر نمىآورند ؟ همانا اين جماعت را حيا ، حميّت ، وفا ، غيرت ، صفا ومروّت نيست ، وبا من همان معاملت ورزيدند كه با مسلم بن عقيل به جاى آوردند . » با وى گفتند : « همانا مختار بن أبي عبيد ، اين مردم را از تو سر برتافت واينك دو هزار تن از آن جماعت با وى متابعت كردهاند وده هزار تن در كوفه به جاى ماندهاند . » سليمان سه روز همچنين در نخيله بماند ، در طلب آنان كه تخلّف جسته بودند ، پيام كرد وهزار مرد ديگر با وى ملحق شد . به روايتي با اين كه بيشتر از صد هزار نفر با وى بيعت كرده بودند ، لشگريانش از ده هزار تن افزون نشدند . آنگاه مسيّب بن نجبه به پاى شد وگفت : « رحمك اللَّه تعالى ! همانا ناگزير داشتن مردمان را براي معاونت ، هيچت منفعت نرساند ؛ چه سپاه بايد از در اكراه نباشند وجز آنان كه از روى نيّت پاك وضمير صافي با تو بيرون شدهاند ، هيچ كس در ركاب تو قتال نخواهد داد . اكنون به انتظار هيچ كس مباش ، در كار خويش استوار باش وبه جد وجهد بكوش . » سليمان گفت : « رأى همان است كه تو آوردى وسخن همان است كه تو به پايان بردى . » پس از آن در ميان ياران خويش ايستاده وگفت : « هان اى مردمان ! هر كس براي خشنودى خدا وطلب آن سراى بيرون مىآيد ، با ما واز ما وما با أو واز وى باشيم ورحمت خداى در حيات وممات أو راست . وهر كس در هواي دنيا وطلب حطام جهان نكوهيده فرجام بيرون مىشود ، سوگند به خداى ما را مالي وغنيمتى جز رضوان خداى نصيب نيست وبا ما سيم وزر نباشد . متاع ما اين شمشيرهاست كه حمايل كردهايم ، زاد وتوشهء ما به اندازهاى است كه ما را از مردن نگاه دارد وهر كس غير از اين مىجويد بهتر كه با ما نپيوندد . » چون سخنان سليمان پايان گرفت ، يارانش از هر سوى صدا بلند كردند وگفتند : « ما در طلب دنيا نيستيم وبراي دنيا بيرون نشدهايم . بلكه براي توبت ، انابت وطلبخون فرزند زادهء رسول حضرت احديت خروج نمودهايم . » وچون سليمان عزيمت بر حركت بربست ، عبداللَّه بن سعيد بن نفيل گفت : « همانا مرا انديشه ورأيي در مىسپارد ، اگر به صواب مقرون باشد ، فاللَّه الموفق . واگر بيرون از صواب است ، از جانب من است . اينك ما در طلب خون حسين عليه السلام راه مىسپاريم وقاتلان آن حضرت به جمله در كوفهاند كه از آن جمله عمر بن سعد ورؤوس أرباع وقبائل هستند . پس از اين جا به كجا شويم وايشان را چگونه به جاى بگذاريم وبگذريم . » حاضران به تمامت اين رأى را پسنديده داشتند . لكن سليمان گفت : « آن كس كه حسين عليه السلام را بكشت ، لشگر بدو ساز داد وگفت كه حسين را امانى و