مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
589
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> امنيتى نزد من نخواهد بود ، الا آن كه سر تسليم پيش آورد ويا آنچه خواهم در حق أو حكم برانم . اين فاسق بن فاسق عبيداللَّه زياد است ، پس خاطر يك جهت كنيد وبا بركت خداى بدو شتاب گيريد . اگر خداى ما را بروى فيروزى داد ، اميدواريم كه اين كارها سهلتر بهپاى بريم واين شهر شما بدون رنج وتعب ، به متابعت شما اندر مىشود وايشان خودشان هر كس را كه در خون حسين عليه السلام شريك بدانند ، بخواهند كشت ويك نفر را معاف نخواهند داشت . اگر شهيد گرديد ، همانا با مردمى كه به قتال آن حضرت فرود آمدهاند ؛ جدال ورزيدهايد « وما عندَ اللَّه خَيرٌ للأبرار » . من دوست نمىدارم كه با جز آن جماعت مقاتلت افكنيد ؛ چه اگر با اهلكوفه جدال وقتال دهيد ، هيچ كس را نظر بر ديگرى نيفتد ، جز اين كه قاتل پدر ، برادر ويا خويشاوند خود را نگران شود وهمه خونى يكديگر باشيد . هم اكنون خير انجام وعافيت عاقبت از خداى طلب كنيد وجانب راه بسپاريد . » واز آن طرف چون عبداللَّه بن يزيد وإبراهيم بن محمد بن طلحه از خروج سليمان بن صرد با خبر شدند ، با جماعتى از اشراف كوفه روى به ايشان آوردند . لكن از آنان كه شريك خون حسين عليه السلام بودند ، با خود نبردند ؛ چه بيم داشتند كه به دست ايشان تباه شوند . عمر بن سعد نيز در اين أيام از بيم خروج كنندگان در قصر الاماره بيتوته مىنمود . چون عبداللَّه وإبراهيم نزد سليمان آمدند ، عبداللَّه بن يزيد زبان به سخن برگشود وگفت : « همانا مسلمان برادر مسلمان است . بايد خيانت نكنند واز روى مكر ودغل بيرون نشوند . همانا شما برادران ما وأهل شهر ما واز تمامت بندگان خداى كه در اين شهر جاى دارند ، شماها نزد ما محبوبتر باشيد . هم اكنون خواستاريم كه ما را در مفارقت خودتان ، در اتلاف نفوس خود غمگين ودردناك نگردانيد ، از اين مهاجرت از عدد جماعت ما نكاهيد وبا ما بمانيد تا تهيهء نيك به كار آوريم . از ابن زبير نيز مدد جوييم وچون دشمن ما به ما روى كند ، همگروه بدو روى آوريم وبا كمال بضاعت واستطاعت با وى مقاتلت ورزيم . همانا از طريقت عقل دور مىنمايد كه سپاهى معدود به مبارزت لشگرى نا محدود شوند واگر به شهر نيز نخواهيد شد در آن جا كه هستيد ، استقامت جوييد تا مدد ابن زبير برسد . آن وقت همعنان بتازيم ودمار از دشمن نا به كار برآوريم واگر أقامت جوييد ، باج ومنال جوخى 4 را با شما گذارم . » إبراهيم بن محمد نيز با عبداللَّه يك سخن گشت . سليمان روى با أصحاب خويش آورد وگفت : « باز گوييد تا شما را انديشه بر چيست ؟ » گفتند : « ما همه تابع رأى ورؤيت ومطيع امر وأشارت تو هستيم . » سليمان روى با عبداللَّه وإبراهيم كرد وگفت : « شرط نصيحت وآداب شفقت وعنايت ومشورت به جاى آورديد ، امّا تمامت همّ وقصد ما براي خداى تعالى ودر راه اوست ، واز خداى قادر مسألت مىنمايم كه عزيمت ما را بر طريق رشد وسبيل سلامت بگرداند ! همانا ما را جز بر مركب سفر رهسپر نخواهى ديد . » عبداللَّه گفت : « اگر پذيراى اينسخن من نيستيد ، چندان درنگ جوييد تا از گزيدگان سپاه مردمى كينهخواه