مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

587

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> يافتند ، أنشأ نمود . شيعيان را در تخلّف از آن‌حضرت ملامت كرد وباز نمود كه از آن پس اين مردم از ارتكاب معاصىكبيره كه در عدم نصرت آن‌حضرت ورزيده ، به توبت گرائيدند واز آن جمله اين شعر است : « صحوتُ وودّعت الصّبا والغوانيا * وقلتُ لأصحابي أجيبوا المناديا وقولوا له إذ قام يدعو إلى الهدى * وقبل الدّعاء لبّيك لبّيك داعيا 1 » وهم از ابياتى كه در آن قصيدة گويد : « ألا وانع خير النّاس جدّاً ووالدا * حسيناً لأهل الدِّين إن كنتَ ناعيا ليبكِ حسيناً مجرّد ذو غضاضة * عديم وأيتام تشكي المواليا فأضحى حسين للرِّماح دريئة 2 * وغودر مسلوباً لدى الطّفِّ ثاويا فيا ليتني إذ ذاك كنتُ شهدته * فضاربتُ عنه الشّامتين الأعاديا سقى اللَّه قبراً ضمّه المجد والتُّقى * بغربته الطّفّ الغمام الغواديا 3 » آن‌گاه سليمان خواست تا مقدار سپاه را باز داند واز كثرت وقلّت ايشان با خبر شود . پس در ميان لشگرگاه چندى بگرديد ودر آن گردش آن فزايشى كه خاطرش را آسايش دهد ، نمايش نجست . پس حكيم ابن منقذ الكندي ووليد بن عصير كناني را براي اجماع مردم به كوفه فرستاد . ايشان برفتند ودر آن شهر نداى « يا لثارات الحسين » در افكندند . اين دو تن اوّل مخلوقى از آفريدگان يزدان بودند كه به نداى « يا لثارات الحسين » زبان بر گشودند ومردمان را بخواندند . چون اين ندا در كوفه بلند شد ، مردى از قبيلهء أزد كه أو را عبداللَّه بن حازم مىگفتند ، اين هنگام نزد دختر وزوجهء خويش كه از تمامت زن‌هاى عصر خويش خوش روىتر ومشگين موىتر بود ، نشسته بود . زوجهء خود را كه سهله دختر سبره بود ، بسيار دوست مىداشت وبه صحبت وعشرت مشغول بودند . عبداللَّه در آن مدت در آن جماعت در نيامده بود . چون اين صدا بشنيد ، بىاختيار از جاى برجست وجامهء حرب بپوشيد وبر أسب خود برنشست . زوجه‌اش گفت : « ويحك مگر ديوانه شدى ؟ » گفت : « ديوانه نشدم . لكن نداى منادى خداوندى را بشنيدم ، از اين روى أجابت كردم ودر طلب خون اين مرد تا زنده باشم ، مىكوشم . » زوجه‌اش گفت : « اين دختر خود را با كدام كس مىگذارى ؟ » گفت : « به خداى تعالى . » پس گفت : « بار خدايا اين فرزند خود وأهل خود را به حفظ وحراست تو مىسپارم واز آنچه در نصرت دختر زادهء پيغمبر تو از من قصور رفته ، به تو بازگشت مىنمايم . » بالجملة چون بامداد شد ، اين مقدار كه با وى بيرون آمده بودند ، به لشگريان سليمان ملحق شدند . سليمان در ديوان أسامي آنان كه با وى معاهد ومعاضد شده بودند ، نظر كرد . أو را مكشوف افتاد كه شانزده